مشارکت سیاسی زنان یکی از مولفه‌های مهم توسعه‌یافتگی جوامع به شمار می‌آید؛ تا چند دهه پیش رشد در قالب عوامل مادی و اقتصادی مد نظر دولتمردان و جوامع بود و در آن رویکرد سنتی، زنان شاخص قابل‌توجهی برای رشد محسوب نمی‌شدند؛ اما با تحول در مفهوم رشد و استیلای مفهوم توسعه بر ادبیات سیاسی جهان، علاوه بر اقتصاد سایر مولفه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز در ارزیابی توسعه یافتگی مدنظر قرار گرفتند. در چنین برداشتی از توسعه بود که موضوع مشارکت زنان نیز در دستور کار سیاست‌گذاران قرار گرفت و امروزه شاهد هستیم در اکثر کشورهای پیشرفته دنیا نقش و جایگاه زنان در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و سایر زمینه‌ها نهادینه شده است. امروزه در بسیاری از کشورهای عربی از جمله قطر، عربستان، بحرین و سایرکشورها به رغم رشد اقتصادی و افزایش سرانه ملی، از آنها به عنوان کشورهای توسعه یافته یاد نمی‌شود؛ چرا که در کشوری همچون عربستان بعد از سال‌ها کش و قوس، امسال زنان حق کاندیداتوری در انتخابات شوراها را یافته‌اند و یا شاخص حضور زنان در جامعه عرب به عنوان یکی از مولفه‌های توسعه پایدار در آن کشورها وضعیت مطلوبی ندارد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران توجه به نقش و جایگاه زن منطبق با اصول و آموزه‌های اسلامی با فراز و نشیب‌هایی همراه شد؛ گرچه زنان ایرانی برخلاف سایر زنان کشورهای منطقه خیلی زود از حق رای، کاندیداتوری و حضور در سطوح بالای سیاسی و اجتماعی را تجربه کردند، اما در قیاس با کشورهای توسعه یافته از وضعیت قابل‌قبولی برخوردار نبوده‌اند. در ریشه‌یابی این موضوع با عوامل متعددی مواجه می‌شویم که هرکدام از آنها به نوبه خود به کم رنگ‌شدن حضور زنان در جامعه و کاهش مشارکت سیاسی زنان تاثیرگذار هستند ؛ پشتوانه چند قرن حاکمیت نگاه مردسالارانه در جامعه ایرانی موضوعی است که نباید از آن به سادگی گذشت؛ حافظه تاریخی ایرانیان طی قرن‌های متمادی زن را به عنوان جنس دوم شناخته است و تغییر در این دیدگاه مستلزم گذر زمان و تلاش زنان برای تغییر این رویکرد است. همچنان که در دهه‌های گذشته تحصیل و حضور زنان در دانشگاه‌ها با مقاومت خانواده‌های سنتی مواجه می‌شد، اما امروز بیش از ۶۰درصد ظرفیت زنان به دانشگاه‌ها اختصاص دارد. چنین دستاوردی حاصل نشده مگر در سایه تلاش و پشتکار زنان ایرانی که در پی احقاق حقوق مسلم خود بوده‌اند.
یکی دیگر از موانع مشارکت زنان در ایران نگاه کمی به حضور زنان در عرصه‌های سیاسی است. در همین روزها که در آستانه انتخابات مجلس قرار داریم، بحث سهم ۰۳درصدی زنان در مجلس از شعارهای اصلی فعالان زن به شمار می آید، اما پرسش اینجاست که آیا به صرف حضور ۰۳درصدی زنان مطالبات اصلی و واقعی زنان جامعه امروز ما محقق می‌شود. متاسفانه سابقه چند دوره اخیر انتخابات مجلس نشان داده است حتی زنانی که با شعارهای حمایت از حقوق زنان وارد مجلس شده‌اند، در عمل نتوانسته‌اند نماینده واقعی افکار بخش زیادی از جامعه زنان کشور باشند و چه بسا پیگیری‌های آنها، در تضاد با مطالبات و خواسته‌های بسیاری از زنان ایرانی نیز بوده است؛ لذا حضور کمی بدون تحکیم بینش و آگاهی زنان نمی‌تواند دستاورد قابل‌توجهی برای زنان باشد؛ آنچه مهم است باید در سایه مشارکت کیفی زنان، عدالت جنسیتی در جامعه تقویت شود، فارغ از اینکه مردان قائل به حق ۰۳درصدی زنان در مجلس باشند؛ ساختارها، رویکردها و بینش‌ها باید به این سمت و سو کشیده شود. جامعه اعم از زنان و مردان باید به این باور و حقیقت برسند که جنسیت نمی‌تواند عامل برتری و رجحان باشد و هر انسان توانمندی قابلیت حضور در مناصب بالای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … را دارد.
لذا حضور سی‌درصدی زنان در مجلس نیازی به تصویب قانونی یا قبول آن از سوی نهاد یا ارگانی ندارد، بلکه باید قاعده مشارکت زنان به یک باور عمومی و حقی ساری و جاری در جامعه تبدیل شود، ورای اینکه چند درصد از زنان موفق به حضور در مجلس می‌شوند. نکته مهم دیگر در آسیب‌شناسی مشارکت زنان در جامعه ایران، بدبینی زنان به فعالیت سیاسی و به ویژه کار تشکیلاتی و حزبی است؛ زنان ایرانی در سال‌های اخیر ترجیح داده‌اند به جای حضور موثر در تشکیلات سیاسی، به مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی مشغول باشند و همین نگاه شانس رسیدن به مناصب بالا را نیز سلب می‌کند. امروزه شاهد حضور متکثر زنان در سازمان‌های مردم‌نهاد با گرایش اجتماعی، خیریه، محیط‌زیست، بهداشت و سلامت و .. هستیم، اما کمتر زنی جرات و جسارت فعالیت حزبی را به خود می‌دهد، حال این‌که بر اساس قاعده قدرت و سیاست، توزیع قدرت بیشتر بر پایه فعالیت‌های حزبی و تشکیلاتی استوار است، هرچند نباید از این نکته غافل شویم که بحث تحزب و کار تشکیلاتی در حوزه سیاست نیز در ایران با مشکلات و محدودیت‌های جدی روبروست که پرداختن به آن خارج از این مقال است.زنان ایرانی اگر خواهان تاثیرگذاری و حضور جدی‌تری در عرصه سیاست هستند باید به این آسیب‌ها و محدودیت‌ها توجه جدی داشته باشند؛ مبارزه با حاکمیت چندقرنی رویکرد مردسالارانه، توجه به مشارکت کمی به جای مشارکت کیفی، عدم تحقق عدالت جنسیتی و پرهیز زنان از ورود به فعالیت‌های حزبی و تشکیلاتی از موانع اصلی مشارکت زنان در جامعه ایران است و اگر امروز چشم‌انداز توسعه پایدار پیش روی دولتمردان است، پرداختن به این مولفه‌ها و پیش‌نیازها ضرورت امروز جامعه ماست.

منبع: رززنامه همدلی