به گزارش سايت جمعيت زنان مسلمان نوانديش به نقل از آفتاب يزد در یک دهه اخیر لزوم افزایش مشارکت زنان درنهادهای فرادست مورد توجه بیشتر کنشگران جامعه مدنی به خصوص گروه هدف ،یعنی زنان قرار گرفته است.در ضرورت این مشارکت نیز استدلال های متعددی طرح شده است.اما در بزنگاههای انتخابات بحث مشارکت سیاسی زنان به عنوان یکی از مطالباتی که معوق مانده وحداقل می توان ادعا کرد در یک دهه اخیر سیر نزولی را به خود گرفته است مورد توجه بیشتر قرار می گیرد. اما دیدگاههای متفاوت و گه گاه متناقضی در طرح موضوع وجود دارد که از یک در تحلیل واقع بینانه موضوع مشارکت سیاسی زنان به محل مناقشه تبدیل می شود و از سوی دیگر همین عدم درک واقع بینانه در اتخاذ سازو کار و روشی که رافع این دغدغه باشد نیز دربرنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت مبنای عمل قرار نمی گیرد.به نظر می رسد تا صورت مسئله برای تبیین ضرورت مشارکت سیاسی زنان و تقدم این مشارکت بر مشارکت فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی ترسیم و به درستی بیان نشود ،در تغییر این وضعیت ناخوشایند و نامطلوب به وضع مطلوب ،این درجازدگی به قوت خود باقی بماند و با دور و نزدیک شدن به انتخابات موضوع فقط در حد طرح مسئله باقی بماند و رقم مشارکت سیاسی زنان نیز همین روند نزولی را طی کند. برای روشن شدن موضوع توجه به چند نکته ضروری است.
1.رقم مشارکت سیاسی زنان ایران در خوش بینانه ترین حالت از 5 درصد فراتر نرفته است در حالیکه میانگین این رقم در کشورهای دنیا سالهاست مرز بالاتر از 25 درصد را در نوردیده است.بنا بر گزارش مجمع جهانی اقتصاد سال 2015رتبه شکاف جنسیتی ایران در بین 142 کشور جهان 137 است .یعنی ایران با آخرین کشور دنیا تنها 5 رقم فاصله دارد .طرفه آنکه در 10 سال گذشته این رتبه تنزل داشته است وکشورهایی دیگر از ما پیشتر افتاده اند.قابل توجه آنکه در این گزارش رقم مشارکت سیاسی زنان ایران نزدیک به صفر است و اگر ایران
رتبه آخر را به دست نیاورده ،دلیل آن رتبه نسبتاُ قابل قبول ایران در آموزش عالی است.بنابر این بیشتر شکاف، شکاف مشارکت سیاسی زنان ایران است که موجب تنزل این جایگاه در گزارش مورد اشاره شده است.
در واقع کشورهای موفق در قدم اول ضرورت افزایش مشارکت سیاسی زنان را به عنوان یکی از الزامات توسعه متوازن و پایدار پذیرفته اند و به همین دلیل افزایش درصد مشارکت سیاسی زنان را یک اولویت مهم در برنامه های خود می دانند.
آنها به این واقعیت پی برده اند که حضور زنان در نهادهای تصمیم گیر و تصمیم ساز نه تنها عاملی مهم در توسعه پایدار است ،بلکه آثار مثبت این حضور در کوتاه مدت و بلند مدت به نفع کل جامعه اعم از زنان ومردان است .
2.رجوع به مبانی اعتقادی مسلمانان حکایت از آن دارد که از قضا وقتی موضوع مشارکت سیاسی زنان مورد بررسی قرار می گیرد ،در این نوع از نگاه برابر ،هیچ گونه تبعیض و تمایزی بین زن و مرد به چشم نمی خورد.
به بیان دیگر در ایفای مسئولیت اجتماعی و انسانی و سیاسی نگاه قرآن به عنوان اصلی ترین منبعی که قابل استناد است ،بر این برابری دلالت دارد.نگاهی به آیات 35 تا 45 سوره 33 بر این مسئولیت پذیری و ایفای نقش برابر زنان و مردان مسلمان تاکید آشکار دارد.ضمن آنکه در آیات دیگری مانند "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم "نیز این مسئولیت به آحاد جامعه انسانی فارغ از زن یا مرد بودن واگذار شده است.این تقدم مشارکت سیاسی زنان در حالیکه قوانینی مانند ارث، دیه و چند همسری که روش اسلام اصلاح آن‌ها بنابر مقتضیات زمان بوده است نه تنها حاکی از ضرورت این نوع از مشارکت زنان است،بلکه گواه روشن و محکمی است بر تقدم مشارکت سیاسی زنان مسلمان بر موارد دیگر. به طور قطع این ضرورت موید تاثیر تعیین‌کننده حضور زنان در مقدرات اساسی و نهاد های قدرت است. بنابراین استدلال روشن،دین اسلام نه تنها هیچ مغایرتی با مشارکت سیاسی زنان ندارد ،بلکه در زمانه ای که دختران را زنده به گور می‌کردند، پیامی روشن به پیروان خود داده است.ضرورتی که می تواند زمینه رفع نابرابری‌ها و اعاده حقوق دیگر انسانی زنان را نیز متحقق نماید.
3- پس از پیروزی انقلاب اسلامی جمله به یاد ماندنی بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز مهر تاییدی است بر این نگاه مترقیانه اسلام به موضوع ضرورت و تقدم مشارکت سیاسی زنان .جمله معروف "زنان باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت داشته باشند"فرمانی است که اگر در طول 36 سال گذشته در سیاست گذاری ها و برنامه های کلان توسعه به آن توجه می شد و فقط به عنوان زینت المجالس از آن استفاده نمی شد امروزنه تنها ایران با رقم نزدیک به صفر از مشارکت سیاسی زنان مواجه نبود،بلکه می توانست الگویی موفق در زمینه حضور "زنان در مقدرات اساسی مملکت"را به دنیا عرضه کند.از سوی دیگر نگاه مترقیانه امام (ره)موجب شد قید "باید" در این کلام آورده شود .این "باید" خود تقدم مشارکت سیاسی زنان را بر کارگزاران نظام جمهوری اسلامی و مردم گوشزد نموده است. علی رغم این تاکید تقریبا به جرات می توان گفت زنان ایران در هیچ‌یک از مقدرات اساسی مملکت دخالت داده نشده اند و تمامی نهادهای تصمیم گیر و تصمیم‌ساز از حضور زنان خالی است.
4- رقم میانگین مشارکت سیاسی زنان دنیا سال هاست از مرز 25 درصد عبور کرده است.در واقع به نظر می آید بیشتر جوامع توسعه یافته و در حال توسعه به ضرورت این مهم پی برده،صورت مسئله را پذیرفته و برای پرکردن این چالش از روش هایی بهره گرفته اند.به عنوان مثال عراق و افغانستان با توجه به این واقعیت که ساختار فرهنگی، اجتماعی و تاریخی این کشورها خود به خود زمینه افزایش رقم مشارکت سیاسی زنان را فراهم نمی‌کند در ساختار حقوقی خود با اعمال تبعیض مثبت در انتخابات ،برای زنان کشور خود فرصتی را فراهم کردند که اگر در انتخابات به عنوان کاندیدا حضور یابند،فارغ از اینکه میزان آراء لازم را برای حضور در نهاد منتخب کسب کنند یا نکنند،به میزان 25 درصد از نهاد منتخب دموکراتیک سهم آنان است و تقریبا نزدیک به یک دهه است که این روش اعمال می شود.کافی است میزان توانمندی امروز زنان راه یافته با ده سال پیش مقایسه شود تا ثمرات این روش روشن گردد.از سوی دیگر حضور زنان با اعمال سهمیه در پارلمان باعث شده، در افکار عمومی نیز درصد پذیرش ضرورت مشارکت سیاسی زنان افزایش یابد.روشی که از یک سو قابلیت‌های زنان راه یافته را افزایش داده و موجب تغییر رویکرد نهادی از قدرت نسبت به مطالبات زنان شده و از سوی دیگر در باور عمومی مردم این کشورها نیز تغییرات بسیار مثبتی در این زمینه ایجاد نموده است.
5- اما روش دیگری که در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته مورد استفاده قرار گرفته استفاده از ظرفیت‌های جامعه مدنی برای افزایش مشارکت سیاسی زنان است.در این کشورها از احزاب به عنوان یکی از ارکان جامعه مدنی برای بالا بردن رقم مشارکت سیاسی زنان استفاده می شود.احزاب موثری که درواقع نقش اصلی را در چرخش و جابجایی قدرت ایفا می کنند.به عنوان مثال احزابی مانند حزب دموکرات و حزب جمهوری‌خواه آمریکا در ارکان خود نهادی را متولی امر جریان‌سازی ایجادفرصت های برابر برای زنان نموده اند،که به‌خصوص در انتخابات با قرار دادن زنان در لیست های انتخاباتی زمینه افزایش حضور آنان را در نهادهای منتخب فراهم می کند .حضور این زنان در نهادهای منتخب و تصمیم گیر نیز زمینه ای برای طرح وپیگیری مطالبات آنان (فارغ از نوع مطالبات این جوامع)در پی داشته است. مثال دیگر از این دست انتخابات پارلمان اخیر در ترکیه است .در این انتخابات نیز احزاب با گنجاندن بیشترزنان درلیست های انتخاباتی میزان حضور زنان را در پارلمان این کشور به 17 درصد رساندند.
بنابراین به نظر می آید چنانچه نهادهای تصمیم‌گیر و تصمیم ساز کشور اعم از ساختار حقیقی و حقوقی امر مشارکت سیاسی زنان را به عنوان یک اولویت مدنظر قرار دهند ،باید از همه ظرفیت های موجود برای افزایش حضور زنان در مقدرات اساسی مملکت بهره گیرند.از یک سو قانون انتخابات( با توجه به تعهد ایران در اتحادیه بین المجالس که باید بر اساس این تعهد میزان حضور زنان در مجلس ایران نیز به 25 درصد می رسید)باید سازو کاری برای تحقق افزایش مشارکت سیاسی زنان در پیش می گرفته اند و اصلاحات لازم را در قانون انتخابات به عمل می آوردند (که متاسفانه علی رغم طرح موضوع در مجمع تشخیص مصلحت نظام این موضوع رای نیاورده است )و از سوی دیگر احزاب ایران باید سازوکار لازم را برای جریان سازی این هدف در ارکان و اساسنامه خود پیش بینی می‌کردند که متاسفانه غیر از یک حزب اساسا تاکنون حتی این موضوع در دستور کاراحزاب نیز قرار نگرفته است.به همین دلیل نیز در انتخابات پیش رو پیشنهاد گنجاندن 30 درصدی زنان در لیست های انتخاباتی توسط فعالان این حوزه مطرح و دنبال می شود.به بیان صریح و روشن چنانچه در انتخابات پیش رو احزاب و جریان های موٌثر از این روش استفاده نکنند، نمی توان انتظار داشت معجزه ای در ایران اتفاق بیفتد و این رقم افزایش یابد.اگر قرار بود با معجزه ای این اتفاق بیفتند یا به خودی خود این میزان افزایش یابد 36 سال و تشکیل بیش از ده دوره نهادهای منتخب زمان کافی برای به دست آمدن این نتیجه بود.