1- آیابرای خروج از شرایط کنونی کشور فراتر از توافق جامع هسته ای که به دنبال آن هستیم به توافقی جامع در داخل نیاز داریم؟

به اعتقاد من تا تصویر روشن ،واقع بینانه و مورد توافقی  از شرایط کنونی کشور در بین جریان های سیاسی کشور وجود نداشته باشد نمی توان انتظار داشت که در خصوص توافق جامع هسته ای به عنوان مثال وحدت نظر و عمل را در داخل شاهد باشیم.نباید فراموش کرد که زمانی که احمدی نژاد قطع نامه های شورای امنیت را کاغذ پاره می خواند و تحریم ها را نیز در فضای داخل بی تاثیر قلمدا می کرد بخشی از جریان های سیاسی داخلی با او همصدایی می کردند.طرفه آنکه هر صدایی غیر از این صدا نیز نباید مطرح می شد و با آن برخورد می شد..در شرایط فعلی نیز باید دید در بین جریان های سیاسی  کشور تا چه حد اتفاق نظر و نگاه انتقادی نسبت به سیاست ها و گفتمان دولت گذشته وجود دارد. برآوردی که در فضای کنونی می توان داشت این است که به جز راست افراطی، این اتفاق نظر در مورد نقد سیاست های دولت گذشته و دفاع از رویکرد دولت روحانی شکل گرفته است.این هم به اعتقاد من قابل پیش بینی بود .چون گفتمان غالب در انتخابات گفتمان حل مشکلات ما با دنیا و برداشتن تحریم ها و برقراری تعامل سازنده با دنیا بود.این توافق در فضای داخلی کشور اثر خود را در مذاکرات نشان خواهد داد.بطور قطع اگر توافق در داخل بوجود آید دولت با موانع کمتری می تواند مشکلات  داخلی را نیز حل کند.

2.این  توافق چه دایره ای از نیروها را در برمی گیرد؟

ببینید این که انتظار داشته باشیم این توافق همه نیروها و جریان های سیاسی داخلی را در برگیرد به باور من انتظار واقع بینانه ای نیست.دلیل هم روشن است علی القائده همان طور که در انتخابات هم دیدیم عده ای مخالف این رویکرد هستند.برداشتشان از استکبار ستیزی برداشت متفاوتی است .بعد از انتخابات هم به نظر من این دیدگاه همچنان وجود دارد و حرف خود را می زند.در حالیکه قاطبه مردم در انتظار توافق نهایی بودند تیتر رسانه های آن ها با مخالفین خارج از مرزهای ایران  تفاوت چندانی  نداشت.البته بخشی از این طیف نگاه ایدئولوژیک به مسئله دارند، اما بخش دیگر این مخالفت ها حفظ رانت هایی است که در سایه تحریم ها شکل گرفته و به طور طبیعی هم رفع تحریم ها منافع آنان را به خطر خواهد انداخت.و از قضا این اقلیت صدای بلندی دارند.رسانه های قدرتمندی در اختیار دارند و بدون ملاحظه هدفشان راه انداختن پروپاگاندای منفی علیه دولت است.بنابر این این طیف بیشترین مقاومت را از خود نشان خواهند داد.همان طور که شاهد بودیم علی رغم حمایت رهبری از تیم مذاکره کننده آنان همچنا ن علم مخالفت خود را بالا نگه داشته اند.قاعدتا مراد از توافق در داخل همه جریان ها و نیروهای دلسوزی است که دغدغه اصلی شان حفظ منافع ملی و حقوق مردم ایران است  و به وحدت ملی هم اعتقاد دارند. تجربه ثابت کرده که افراطیون در این دایره جای نخواهند گرفت.

نکته ای را هم راجع به استکبار ستیزی لازم می دانم مطرح کنم.مخالفت با استکبار جهانی مسئله ای نیست که فقط یک جریان داعیه دار آن باشد.قاعدتا استکبار رویکرد و گفتمانی است که تعریف خود را دارد و همه جریان های سیاسی داخل  با آن مخالفند.استکبار یک شیوه و روش است و ما نمی توانیم یک ملت وحتی یک دولت را به دلیل پیشینه ای که دارد تا ابدالدهر استکبار بنامیم .بیشتر خوی و روش استکباری است که باید مورد توجه قرار گیرد.اگر دولت فعلی آمریکا هم آن مختصات را داشته باشد قاعدتا نماد استکبار خواهد بود.این ممکن است در مورد نظام ها و جریان های دیگر هم مصداق پیدا کند.

3.آیا نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و شعارها و برنامه های اعلامی نامزد پیروز میتواند مبنا و محور توافق در داخل باشد.؟

رویکرد اعتدالی دولت روحانی این ظرفیت را داشته و دارد که مبنای این توافق باشد .اساسا یکی از دلایل انتخاب آقایروحانی مشی اعتدالی بود که توسط ایشان مطرح شد .به بیان دیگر تند رویهایی که در هشت سال گذشته مبنای عمل قرار گرفته بود و موجب شکاف و چند دستگی عمیق و تقابل بین نیروهای دلسوز انقلاب شده بود زمینه اقبال مردم و ضرورت استقرار این رویکرد را فراهم کرد.اما این موضوع هم به اعتقاد من تمهیداتی لازم دارد.این تمهیدات بر می گردد به مکانیزم و سازوکاری که دولت در دستور کار خود قرار می دهد .مسئله مهم این است که اتفاق سال 92ثابت کرد که رویکرد قاطبه مردم خواستار این توافق است امابه نظر می آید تمهیدات لازم و مقتضی برای تحقق این توافق هنوز وجود ندارد.

4.عملکرد دولت روحانی تا کنون در این راستا چگونه بوده است؟

شاید نقدی که به دولت وارد باشد تمهیداتی است که علی القائده باید برای دست یابی به این توافق در نظر گرفته می شد.اینکه مطرح می شود اعتدال یک رویکرد است مبتنی بر همین اصل است.آن چه که در طول یک سال گذشته اتفاق افتاد و البته از فردای انتخابات هم قابل پیش بینی بود این بود که افراطیون از همه امکانات بهره می گیرند تا این توافق جامه عمل بخود نگیرد.(رجوع شود به یادداشت دستور کار افراطیون که پس از انتخابات نوشتم).به نظر می آید دولت آمادگی لازم را برای غلبه بر این پروپاگاندا نداردو در برخی اوقات اقدمات افراطیون مانع از پیشبرد اهداف و اقدمات دولت می شود.نمونه روشن این اقدامات نیز بلاتکلیفی یکی از مهم ترین وزارت خانه های کشور است.در واقع دولت خوستار تحقق این مسئله است اما به لحاط لجستیکی آمادگی این کار را در مجموعه نمی بینم.

5.چه موانعی برای دستیابی به توافق داخلی وجود دارد؟

مهم ترین مانع اقلیت افراطی مخالف دولت است که عزم خود را جزم کرده تا این دولت را زمین بزند.این طیف اقلیت هنوز پیام مردم در انتخابات 92 را درک نکرده است .به نوعی که به خود اجازه می دهد حقوق و خواست اکثریت را نادیده بگیرد.به نظر می آید این طیف نه بدنبال تعامل و گقتگوست و نه دغدغه ای از جنس وحدت ملی دارد .

6.مباحث بازمانده از سال 88 و موضوع حصر وزندان فعالان سیاسی در این میان چه جایگاهی دارد؟

ابتدا باید دید که از تداوم این وضعیت چه عواید ی متوجه کشور می شود و یا اینکه منتفعین تداوم این وضعیت چه جریان هایی هستند.البته بحث من بیشتر معطوف به حوادث سال 88 و پس از آن است .علی القائده به زعم مخالفین دولت ، نتیجه تداوم این وضعیت با توجه با مطالبه بخش عمده ای از حامیان و بدنه اجتماعی دولت ممکن است به گسست اجتماعی بدنه همراه دولت و ناامیدی حامیان او بیانجامد.ودر یک معادله خیلی ساده طرفدارا ن دولت به این نتیجه برسند که دولت  توان حل بحران های داخل و ه بحران های خارجی را دارد.یک نگاه کاملا سیاسی که در سوال قبل هم گفتم بخشی از دستور کار مخالفین افراطی دولت از قضا به همین مسئله اختصاص دارد. اما نگاه دیگری که وجود دارد و برآیندی که از جریان های سیاسی می شود داشت بر حل این مسئله به عنوان یک مسئله  مورد توافق دلالت می کند این است که تداوم حبس ها و حصرها نفعی نه تنها برای منافع ملی کشور در برندارد ،بلکه این وضعیت باعث شده مخالفین جمهوری اسلامی بیشترین بهره برداری را از موضوع داشته باشند.اما نکته مهمی که به نظرم باید به آن توجه داشت این است که به طور قطع پایان دادن به این وضعیت  نه تنها مهم ترین تاثیر را در تحقق آشتی ملی و وفاق در فضای داخلی کشور بجای خواهد گذاشت بلکه این وفاق نتیجه اش بر اقتدار ایران . در تعاملات جهانی تاثیری مضاعف خواهد داشت.

7.مقاومت عداه ای برای دستیابی به توافق سیاسی در داخل ایران با چه انگیزه ای است؟

مهم ترین دلیل برای این مقاومت غلبه نگاه سیاسی بر منافع ملی است.من یادم هست که سال اول پیروزی احمدی نژاد رقبای انتخاباتی او شکست خود را پذیرفتند و به آسیب شناسی رفتار خود در انتخابات پرداختند.و به مدت حداقل یک سال نقدی به دولت وارد نکردند .اگر هم نقدی پس از ان مطرح می شد که با نامه اقتصاددانان آغاز شد بیشتر نقد برنامه ها و رویکردهای دولت بود.که البته بیشترین شکایات از مطبوعات نیز از طرف دولت بود.

اگر همه بپذیرند که انتخابات سال 92 یک حماسه سیاسی را در کشور رقم زد قاعدتا رقبای شکست خورده نیز باید به نقد و آسیب شناسی  رفتار گذشته خود بپردازندو به دولت منتحب قاطبه ملت فرصت دهند که برنامه های خود را اجرا کنند و اگر نقدی هم مطرح می شود نقد به عملکردها باشد تا حذف رقیب سیاسی.ضمن اینکه دولت هم همه سعی خود را برای رعایت حقوق اقلیت بکار بسته است .اما همان طور که روحانی هم گفت "مخالفین دولت از مصونیت پولادین برخوردارند ،در حالی که حامیان از این امنیت برخوردار نیستند".مسئله اینجاست که مخالفین که در اقلیت هستند نمی خواهند و نمی پذیرند که رفتار متناسب با جایگاه خود داشته باشند.آنها اقلیتند اما می خواهند قدرت اکثریت را داشته باشند .به عنوان مثال با اینکه مجموع آراء رقیبان روحانی از او کمتر بوده همچنان دلیل شکست خود را عدم اتحاد می دانند.اسم این را نمی شود نقد و آسیب شناسی گذاشت.نقد موثر نقد گفتمانی و رویکرد است که در قدم اول باید آسیب شناسی شود.آن ها هنوز به یک سوال جواب روشن نداده اند و آن هم  فساد گسترده ای است که با درآمد افسانه ای نفت در هشت سال گذشته شکل گرفت و هر روز ابعاد جدیدتری از آن رونمایی می شود.این سوال اصلی در خود سوال های فرعی متعددی را ایجاد می کند که شواهد موجود بیانگر طفره رفتن و فرافکنی مخالفین دولت یازدهم(موافقین دولت نهم و دهم)است.من فکر می کنم پاسخ به این سوالهای بدون جواب منشا بسیاری از رفتارهای مخالفین وحدت ملی در کشور است.

8.چه راهکاری را در این جهت پیشنهاد می کنید؟

به نظرمن از یک طرف  دولت باید به تمهیدات  لازم برای تحقق این وفاق فکر کندو برنامه داشته باشد و از سوی دیگر جریان ها  و شخصیت های سیاسی موثر با مبنا قرار دادن منافع ملی از همه ظرفیتها برای دستیابی به این هدف بهره گیرند.آسیب های تحقق این وفاق را بشناسند و از امادگی لازم نیز برای غلبه بر پروپاگاندای تندرو ها برخوردار باشند.در این بین تلاش و توجه جریان ها و شخصیت های اصلاح طلب قطعا موثر خواهد بود.اگر اصلاح طلبی را تلاش برای اصلاح روندهای نامطلوب در ساختار حقیقی وحقوقی کشور با استفاده از ظرفیت های موجود در قانون اساسی تعریف کنیم باید همواره این سوال را از خود بپرسیم که چگونه اصلاح طلب زمان خود باشیم .اقتضائات و الزامات اصلاح طلبی در زمانه ای  که در آن قرار داریم چیست؟چه رویکردی در این زمانه می تواند به اصلاحات مورد نظر ما بیانجامد؟و نقش ما چیست؟

منبع: مجله صدا