راه‌اندازي تشكيلات «ندا» از سوي نسل دوم اصلاحات با محوريت سيدصادق خرازي اگرچه همچنان در انتظار دريافت مجوز از سوي وزارت كشور است اما با واكنش نسل اول اصلاحات مواجه شده است. آذر منصوري، عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت اگرچه نفس راه‌اندازي تشكل‌هاي سياسي اصلاح‌طلب جديد را اقدامي درست مي‌داند اما معتقد است كه نسل دوم اصلاحات زمان مناسبي را براي اين كار انتخاب نكرده است. او معتقد است كه چند دستگي و چند صدايي همواره بلاي جان گفتمان اصلاحات بوده و امروز اصلاح‌طلبان بيش از هر روز ديگري نيازمند انسجام و همگرايي هستند تا واگرايي و جدايي. ارزيابي شما درباره بنيادي به نام «ندا» كه توسط برخي اصلاح‌طلبان جوان تشكيل شده، چيست؟ با توجه به شرايط سياسي كشور در حال حاضر فكر مي‌كنيد چنين تشكل‌هايي با چنين سمت و سويي مي‌تواند مفيد واقع شود ياخير؟ اساسا هر كار و فعاليت سياسي چنانچه قالب يك تشكل و مجموعه سازمان يافته و با برنامه‌يي را به خود بگيرد، در نوع خود اقدام مثبتي است و با رويكرد مثبت بايد به شكل‌گيري تشكل‌هاي جديد و سازمان دهي و انسجام فعالان سياسي در قالب اين تشكل‌ها نگاه كرد. اما آنچه به عنوان يك آسيب بايد در مواجهه با ايجاد تشكل‌هاي جديد به آن پرداخته شود در قالب جريان‌هاي سياسي موجود است كه به نوعي درباره آن بايد تفسير يا تحليل كرد. علي القاعده دو جريان سياسي در كشور شكل گرفته‌اند كه اين دو جريان متاسفانه نتوانستند تاكنون در قالب دو يا چند حزب فراگير گرايشات نزديك به هم را در قالب احزاب فراگير سازمان‌دهي كنند. اما مسلما قالب احزابي كه در كشور ما فعاليت مي‌كنند منتسب به هر يك از جريان‌هاي سياسي، چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب و چه اصولگراي ميانه است. به هيچ‌وجه در خارج از اين جريانات سياسي رويكردو نگرشي را در فضاي سياسي كشور نمي‌بينيم. علي القاعده حزب هم با توجه به همين رويكرد است كه شكل مي‌گيرد و اتفاق مي‌افتد. بنابراين قالب احزاب و تشكل‌هاي سياسي كه در كشور ما فعاليت مي‌كنند چه به صورت رسمي و چه به صورت غير رسمي منتسب به هر يك از اين جريان‌هاي سياسي هستند. به‌طور مشخص هم چنانچه تشكل جديدي شكل مي‌گيرد، با روشن‌تر شدن مباني شكل‌گيري آن و ابراز هويت آن تشكل و چشم‌انداز و نقشه راه آن ارتباط مستقيم دارد و انتسابش با هر يك از جريان‌هاي سياسي روشن مي‌شود. نكته مهمي كه در اين زمينه حتما بايد مورد توجه افكار و شخصيت‌ها قرار گيرد اين است كه در كشور ما احزاب به تنهايي نتوانسته‌اند در كشور ما جريان‌سازي كنند و در تحولات اساسي كشور و در بزنگاه‌هاي مهم و تعيين‌كننده حتي به صورت اجماعي تاثيرگذار باشند بلكه شخصيت‌ها هستند كه در كنار احزاب و با ايفاي نقش رهبري احزاب و انتساب احزاب به آن شخصيت‌ها در بزنگاه‌هاي سياسي كشور نقش تاثيرگذار و تعيين‌كننده‌يي داشته باشند. نمود بارز آن هم انتخابات اخير بود كه جريان‌هاي اصلاح‌طلب با محوريت آقاي خاتمي توانستند با شكل دادن اجماع اين انتخابات را با اين نتيجه مهم به سرانجام برسانند. با توجه به اهميت شخصيت‌هاي سياسي و مهم در كشور فكر مي‌كنيد تشكل‌هايي مثل «ندا» در بالا بردن اهميت احزاب و فعاليت‌هاي گروهي موثر نخواهد بود؟ بنده معتقدم كه در كشور ما اين واقعيت اجتماعي وجود دارد كه اين احزاب هستند كه به شخصيت‌ها هويت مي‌دهند و تجربه لااقل نزديك به دو دهه اخير هم ثابت مي‌كند كه هر شخصيتي در راس و رهبري يك حزب نمي‌تواند در تحولات سياسي نقش ايفا كند و تاثيرگذار باشد. به‌طور نمونه شخصيت آقاي خاتمي؛ تقريبا تمامي احزاب اصلاح‌طلب توانستند با محوريت او اجماع تشكيل دهند و در انتخابات تاثيرگذار باشند. در شرايط فعلي احزاب اين ظرفيت را در كشور ما ندارند و بايد به عنوان يك واقعيت اجتماعي در ايران به آن نگاه كرد. بنابراين به‌طور مسلم بايد انتساب خود را با ابراز هويت و ترسيم نقشه راه به هر يك از جريان‌هاي سياسي موجود در كشور مشخص و در چشم‌انداز و استراتژي راهبردي خود را شفاف كنند. بدانيد كه احزاب بدون تاثير‌گذاري شخصيت‌هايي كه در كشور ما به واقع نقش تعيين‌كننده و اثر‌گذاري دارند به تنهايي نمي‌توانند موفق شوند و اين تشكل هم مستثني از اين قاعده نيست. خارج از جريان‌هاي سياسي موجود كه در كنار اين شخصيت‌ها شكل گرفته است، هويت جديدي شكل نخواهد گرفت به ويژه اينكه اصلاح‌طلبي، جرياني است كه نزديك به دو دهه فعاليتش عينيت پيدا كرد و اساسا اصلاح‌طلبي با توجه به گفتمان و رويكردي كه در پيش گرفته است با انتساب به آقاي خاتمي و مجموعه فعاليت‌هايشان حول اهداف و برنامه‌هايي كه با رهبري آقاي خاتمي تا به اين مرحله رسيده است، شكل نخواهد گرفت. به هر حال اصلاحات و جريان سياسي اصلاح‌طلب گفتمان مشخصي دارد، رويكرد مشخصي دارد و تفكيك‌پذير نيست و قابل تقسيم‌بندي به نسل اول و دوم يا نسل‌هاي بعدي نيست. چرا كه جريان ريشه داري در كشور ما است و با توجه به رويكرد آن و هر تشكيلاتي هم كه شكل گيرد با روشن‌تر شدن خطوط قرمز و حد مرز‌هايش نسبت خود را با جريان اصلاح‌طلب مشخص مي‌كند. بنابراين هر تشكل سياسي در كشور تاسيس شود با رويكرد مثبت به آن نگريسته مي‌شود اما خارج از اين جريان‌هاي سياسي موجود با توجه به اين رويكرد مشخص جريان اصلاح‌طلبي جريان ريشه داري در كشور شكل نخواهد گرفت. فكر مي‌كنيد در اين زمينه ممكن است با خطر انشعاب يا تفرقه در گفتمان و رويكرد اصلاح‌طلبي مواجه شويم؟ تجربه نشان داده است كه پاشنه آشيل اصلاح‌طلبان چند دستگي و تفرق و عدم اجماع و اتحاد در بزنگاه‌هاي تعيين‌كننده است و متاسفانه ماهيت احزاب با انتخابات و تحولات سياسي گره خورده است. هر گاه كه جريان اصلاح‌طلب با چنددستگي و تفرق مواجه شده است، مهم‌ترين عامل حذف آن از فضاي سياسي و از ساختار قدرت همين تفرق و چند دستگي بوده است. به نظر مي‌رسد كه در شرايط فعلي و با توجه به آسيب‌شناسي مكرري كه قبل از انتخابات سال 92 صورت گرفت، اين نكته بسيار قابل تامل و قابل توجه است و اين تقسيم‌بندي اصلاحات و تفكيك اصلاحات به گرايش‌هاي مختلف و رويكردهاي مختلف مي‌تواند به منزله آسيب باشد و چنانچه اين آسيب‌ها تداوم داشته باشد و بزنگاه‌هاي انتخاباتي مي‌تواند موجب ايجاد چندصدايي در انتخابات شود. در حالي كه تاكيد آقاي خاتمي و شوراي مشورتي و شوراي هماهنگي اصلاحات بر حفظ اتحاد به ويژه در انتخابات است كه تجربه انتخابات سال 92 ثابت كرد كه اين اجماع رمز موفقيت و پيروزي اصلاح‌طلبان خواهد بود. مي‌دانيم كه اگر در كشور نهاد‌ها و احزاب مختلف با جريان‌هاي فكري متعدد وجود نداشته باشد و احزاب و تشكل‌هاي محدودي اجازه فعاليت در كشور داشته باشند موجب مي‌شود كه افراد با افكار و عقايد متفاوت در كنار هم در يك تشكل قرار گيرند. به دليل اينكه اين افراد حزب و تشكل متناسب با عقيده خود را نمي‌يابند و اين يا باعث چند دستگي در آن تشكل خاص مي‌شود يا تعدادي از افراد را خانه‌نشين مي‌كند كه در بلندمدت براي فضاي سياسي كشور مناسب نيست. شما اين مساله را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ وقوع انشعاب در احزاب سياسي از زماني كه آغاز كار احزاب در كشور بوده امري بوده كه به هر صورت اتفاق افتاده است و در احزاب سياسي موجود هم اين انشعاب ممكن است ايجاد شود و البته بستگي دارد به نوع رويكرد و تعامل رهبران احزاب و نيروهاي بدنه خود و ميزان تاثير‌گذاري كه هر يك از افراد سياسي مي‌توانند داشته باشند. به نظر من اين يك ارتباط مستقيم با‌ اين موضوع دارد و تجربه ديگري كه پيش‌روي ما است اين است كه چنانچه مباني مشترك و رويكرد مشترك براي تحقق اين مباني حداقل در يك حزب سياسي وجود نداشته باشد علي القاعده همين نكته كه شما گفتيد رخ مي‌دهد. ممكن است افراد مختلف با گرايش‌هاي مختلف به دليل انگيزه‌يي كه براي تاثير‌گذاري در فضاي سياسي كشور دارند بتوانند در مقطعي گرد هم جمع شوند ولي تجربه ثابت كرده است كه به دليل اختلافي كه در مباني و ديدگاه‌ها وجود دارد، اين مجموعه و تشكل نتواند ادامه فعاليت دهد و آن اهدافي كه گردانندگان و طراحان اصلي آن فعاليت دارند به نتيجه نرسد. اصلاح‌طلبان رويكرد مشخصي دارند. فعاليت در چارچوب قانون اساسي با استفاده از ظرفيت‌هاي موجود در ساختار قانون اساسي براي تحقق روند‌هاي دموكراتيك در ساختار حقيقي و حقوقي كشور و با تكيه به مكتب اعتقادي‌مان يعني اسلام. بنابراين اصلاح‌طلبان نه به دنبال براندازي هستند و نه به دنبال به كارگيري روش‌هاي خشونت‌آميز و هيجاني و احساسي. بلكه به دنبال روش‌هاي وقوع يك روند تدريجي با كمترين هزينه براي پيشبرد اهداف خود كه همان بهبود روند‌هاي نامطلوب، غير دموكراتيك و غيرقانوني در كشور است. بنابراين اين مباني كاملا روشن و مشخص است و هر حزب سياسي كه بتواند در اين چارچوب حركت كند و نسبت خود را با جريانات سياسي موجود روشن كند، خارج از اين مباني و گفتمان مورد تاييد با آن جريان سياسي نسبتي نخواهد داشت. منبع: روزنامه اعتماد