سالگرد سی و‌نهمین گرامیداشت دهه فجر انقلاب اسلامی بهانهای است برای بازخوانی دلایل وقوع این رخداد بزرگ و‌آنچه در این نزدیک به چهار دهه پس از پیروزی انقلاببر ایران گذشته است .چه آنها که مستقیما در این اتفاق نقش داشتند و چه آن ها که از دور نظاره گر بودند همه بر دلایلی اشتراک نظر دارند.

سر ریز استبداد و خودکامگی، تحقیر ملت ایران ، نشنیدن صدای اعتراض مردم و نصایح دلسوزان کشور برای انجام اصلاحات همه جانبه و مقاومت دربرابر پذیرش نقش مردم

در مقدرات اساسی کشور، منجر به تغییر بنیادین ساختار قدرت، با انقلاب مردمی ۵۷ به رهبری امام خمینی (ره)شد.

این نه تنها مختص ایران بلکه قاعده مرسوم در تاریخ است و وقتی گوش شنوایی برای شنیدن اعتراضات و نادیده گرفتنخواست و مطالبات مردم نباشد، وقوع انقلاب و تغییر نظم مستقر به اشکال دیگر، امری اجتناب ناپذیر وناگزیر است.

انقلاب ایران در نوع خود یکی از نرم ترین انقلاب‌های جهان بود، چرا که انقلابیونبا شعار «خون بر شمشیر پیروز است» تا حد ممکن دست به خشونت و سلاح نبردند.

حال پس از ۳۹سال باید دید در کدام نقطه ایستاده ایم. مردم ایران در ۱۲فروردین ۵۸با رای قاطع خود به نظامی رأی دادند که قرار بود در پرتو آن به استقلال و آزادی و مردمسالاری سازگار با دین برسند.

اما تأکید بنیانگذار جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه مردم ولی نعمت ما هستند، خود به نوعی مؤید اصل بنیادی رضایتمندی مردم و توجه به خواست و‌مطالبات آن‌ها به عنوانشاقول و عامل اصلی بقای نظام پس از انقلاب ۵۷بود.

پس از ۳۹سال باید دید در تحقق اهداف انقلاب اسلامی در کدام نقطه ایستاده ایم. در کدامیک از آنها موفق بوده ایم و در کدامیک ناکام مانده‌ایم؟ سؤالی که به دور ازتعصب و بستن چشم‌ها و‌گوش‌ها بر واقعیت‌های امروز ایران باید به آن پاسخ داد.

به بیان روشن‌تر به این سؤال پاسخ گوییم که آیا اهداف انقلاب مانند آزادی و استقلال، کرامت انسانی، رفاه و امنیت، مردمسالاری، توسعه همه جانبه و...تحقق یافته است؟

و ‏در این ارزیابی‌ها آنچه مسلم است اینکه نه موفقیت‌ها قابل انکار است و نه نقدها و اشکالات قابل سرپوش گذاشتن و نادیده گرفتن.

اعتراضات ۷دی ماه و پس از آن در گستره‌ای قابل توجه در سراسر کشور آن هم در آستانه سی و نهمین سالگرد مردمی ترین انقلاب دنیا به منزله هشدار باش و زنگ خطری است که اگر به درستی پیام آن شنیده نشود، مجموعه دستاوردهای چهار دهه گذشته را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.

مردمی که در این چهار دهه همواره با حضور و مشارکت خود در بزنگاههای مهم و سرنوشت ساز کشور، بر تدوام اعتماد خود به ساختار موجود برای زندگی بهتر و سعادت بیشتر مهر تأیید زدند و در مقاطعی مانند جنگ تحمیلی نیز از جان خود مایه گذاشتند.

نامه دبیر کل مجمع روحانیون مبارز به دبیر شورای نگهبان را نیز باید در این قالب بر شمرد.

همه کسانی که به نوعی در این کشور مسئولیت دارند و تریبونهای رسمی کشور را در اختیار دارند، باید این صداها را بشنوند و قبل از آنکه دیگران را خطاب قرار دهند ،نگاهی به کارنامه دیروز و امروز خود داشته باشند و اجازه دهند که دیگران نیز با صدای بلند و بدون واهمه این کارنامه را نقد و ارزیابی کنند و بپذیرند که در چه مقاطعی با عملکرد خود موجب فاصله گرفتن مردم از حاکمیت و حذف صداهایی شده اند که اگر در زمان خود به درستی شنیده می شد،شاید این کارنامه پس از چهار دههنمره های منفی کمتری داشت و قابل دفاع تر بود.

بخصوص افراد و نهادهایی که با یکسویه نگری و‌حذف سرمایه های انسانی بر ناکارآمدی ساختار قدرت در کشور تأثیر مستقیم به جای گذاشتند.

نامه موسوی خوئینی ها به دبیر شورای نگهبان را باید در این قالب ارزیابی کرد.

آن هم در شرایطی که طی دهه های گذشته اعمال یکسویه نظارت استصوابی موجب تنگ‌تر شدن حلقه انتخاب مردم شده است. با این رویکرد از یک سوحق انتخاب آزادانه از مردم سلب شده و از دیگر سو بخش قابل توجهی از ظرفیت‌های انسانی کشور از حلقه مدیریت و تصمیم گیری مقدرات اساسی مملکت حذف شده‌اند. مردم در این چهار دهه به رغم این رویکرد آمدند و از دستاورد انقلاب خود دفاع کردند.

اما باز هم به رغم اعتراضات هفتم دی ماهدبیر این نهاد از تنگ تر شدن حلقه انتخاب مردم و‌بررسی صلاحیت مشاوران نامزدها سخن می گوید. در حالیکه دیگران را مخاطب اعتراضات اخیر می‌داند. نمی توان با سر در برف فرو بردن، به دنبال مخاطبان دیگر برایبرای اعتراضات اخیر بود.

هر نهاد و‌هر مسئولی در این کشور می‌تواند مخاطب اعتراضات اخیر باشدوقبل از گرفتن انگشت اتهام به سوی دیگران ابتدا چشم های خود را بشوید و سهم خود را در بروز این نارضایتی ها قبولکند و در عمل نشان دهد که صدای اعتراض مردم رابه درستی شنیده است