زبان مدارا و گفت‌وگو راه‌حل ایران

بحث مشترکی که بسیاری از صاحب‌نظران در باب اعتراضات اخیر خیابانی مطرح کرده‌‌اند ضرورت گفت‌وگو برای حل و فصل منازعات و پرهیز از رفتن این جریان به‌سمت خشم و خشونت است. در این راستا گفت‌وگویی با دکتر فاطمه راکعی، مشاور امور بانوان محمدعلی نجفی، شهردار تهران انجام داده‌ایم و از او درباره چگونگی پاسخگویی به مطالبات معترضان پرسیده‌ایم. او معتقد است: «امروز نمی‌توان با زبانی غیر از مدارا و گفت‌وگوی متقابل و تعامل با مردم به حکمرانی پرداخت.»

اتفاقاتی که اخیرا در کشور رخ داد، به‌نوعی ممکن است بر مواجهه ما با یک بحران دلالت داشته باشد. شما این تحرکات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

متاسفانه حوادثی که رخ داد اتفاقات خوبی نبود و متاسفم که بازهم شروع‌کننده این وقایع، کسانی بودند که سال‌های سال است با این طرز فکر و این نوع برخورد با مردم رفتار می‌کنند و به هیچ‌وجه به خود نمی‌آیند و از مسائلی که پیش می‌آید، عبرت نمی‌گیرند و قصد دارند در عرصه سیاسی کشور همچنان بر طبلی که همیشه بر آن کوبیده‌اند، بکوبند. متاسفانه باعث و بانی مسئله همین تفکر بود. ما در عرصه سیاسی با مشکلات جدی مواجه هستیم که بسیار باید به‌هوش باشیم و سنجیده عمل کنیم تا بتوانیم شرایط موجود را اداره کنیم. ما با مسئله داعشیسم و مسائل خاص منطقه مواجه هستیم و کسانی را در کشور داریم که با ایسم‌های مختلف فعال هستند. به‌هرحال، این مسائل با مشکلات فراوان دیگری نیز همراه است که دولت‌های پیشین برای دولت‌های یازدهم و دوازدهم به ارث گذاشته و رفته‌اند؛ مسائل زیادی که نتیجه دستبردها به بیت‌المال و اختلاس‌ها آن هم در سطوح بالای دولت‌های نهم و دهم بوده است. در واقع، دولتی را با قرض‌های فراوان در عرصه‌های مختلف و تقریبا دست خالی تحویل آقای روحانی داده‌اند. در نتیجه، مسائل و مشکلات عدیده اقتصادی و نارضایتی‌های متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در کشور وجود دارد. در زمینه حقوق زنان که یک امر جدی و ریشه‌دار در کشور است، رفع تبعیض‌های مختلف محقق نشده و هنوز هم ذهن افراطیون بر مدار تفکیک جنسیتی در فضاهای عمومی و مسائلی از این دست می‌چرخد که واقعا دیگر حتی شنیدن آن هم برای جامعه قابل تحمل نیست. انباشت این مسائل موقعیت خطرناکی ایجاد می‌کند؛ بنابراین کسانی که در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سخن می‌گویند و عمل می‌کنند، در دولت، مجلس، شورای شهر، شهرداری و... باید نسبت به مسائل بسیار جدی باشند. شخص رئیس‌جمهوری، نمایندگان مجلس و شوراهای شهر و روستا، احزاب و شخصیت‌های مورد وثوق مردم باید تعامل و گفت‌وگوی مستمر و بی‌وقفه با مردم داشته باشند و آن‌ها را در جریان امور و مسائل اعم از مثبت یا منفی قرار دهند. وقتی جناح رادیکال مقابل به هیچ‌وجه حاضر به تغییر مشی نیست، ما باید با همه توان درصدد رفع سوء‌تفاهم‌ها و ایجاد ارتباط اصولی و صادقانه با مردم باشیم.
فصل مشترک همه راهکارهایی که در این حیطه برای حل منازعه پیشنهاد می‌شود، بحث و گفت‌وگو است؛ البته برخی این پیش‌بینی را کرده‌اند که در صورت به وجود آمدن فضای گفت‌وگویی و در صورتی‌که حاکمیت به این خواسته‌ها پاسخ بدهد، ممکن است

مطالبات عمومی سیر صعودی پیدا کند و چالش جدیدی را روبه‌روی کشور بگذارد. نظر شما چیست؟

اتفاقا من بدون اغراق، اعتقاد دارم که مردم ما جزء فرهیخته‌ترین، قانع‌ترین و حق‌شناس‌ترین ملت‌ها هستند. ممکن است در بین برخی اقشار ما بعضی نارضایتی‌ها به حدی رسیده باشد که دهان به اعتراض گشوده باشند یا برخی شخصیت‌های سیاسی تا اندازه‌ای بی‌پروا صحبت کنند، اما عامه مردم، خواهان آرامش، امنیت و یک زندگی متوسط هستند که محتاج به غیر نباشند. این‌جا کشوری است که سالیان متمادی و بلکه قرن‌ها، فرهنگ‌های مختلف در کنار یکدیگر در سایه فرهنگ مدارا زندگی کرده اند و البته امروز در جهانی به‌سر می‌بریم که غده‌های چرکینی مثل داعشیسم و طالبانیسم امنیت جهانی را تهدید می‌کنند؛ گروه‌های غیرعادی و غیرنرمالی که مشخص نیست از سوی چه کسانی، چگونه و با چه اهدافی طراحی شده‌اند. در حال حاضر، هیچ ملتی را نمی‌توان پیدا کرد که خواهان جنگ و ستیز و غلبه بر دیگری باشد و تمام ملت‌ها خواهان آرامش، مسالمت و یافتن راه چاره‌ای برای دردهای بزرگ بشری و برای همدلی و اندیشیدن به جنبه‌های مثبتی که هم‌نوعی همه انسان‌ها در سراسر دنیا ایجاب می‌کند، هستند. خوشبختانه عموم مجامع بین‌المللی و همچنین احزاب و گروه‌هایی که اداره جوامع را به عهده دارند، به این درک رسیده‌اند که هیتلریسم، صدامیسم و نظایر آن در دنیای کنونی خریدار ندارد و دیده‌اند که هیتلرها و کسانی که به فرهنگ گفت‌وگو و مدارا «نه» گفته‌اند، خودسری کرده و خواسته‌اند یک‌تنه جهان و جوامع انسانی را اداره کنند، چگونه با شکست مطلق روبه‌رو شدند. امروز دیگر کسانی که با نگاه «یا ما یا هیچ» بر طبل تفرقه می‌کوبند، باید بدانند که امروز، جهان دیگر جهانی نیست که بتوان با روشی غیر از مدارا و با زبانی غیر از گفت‌وگو و تعامل با دیگران صحبت کرد. ما باید تفاوت‌ها را بپذیریم و سعی کنیم تا می‌توانیم بر مشترکات انسانی و اجتماعی دست بگذاریم و آن را تقویت کنیم. این چیزی است که اکثریت ملت ما طلب می‌کنند. من گمان می‌کنم تمام ملت، نگران کشور، فرهنگ، معتقدات و فرزندان خود هستند و به آزادی‌ها و کرامتی که قانون اساسی و اسلام برایشان قائل شده، قانع هستند. مردم ما به اجرای قانون اساسی و مشی اسلام که عزت انسانی را نادیده نمی‌گیرد اکتفا می‌کنند و آزادی بیان و اندیشه در چهارچوب قانون اساسی از خواسته‌های آن‌هاست تا بتوانند زیر سایه آن، به‌درستی زندگی و فعالیت کنند. مردم خواسته‌ای غیر از بدیهی‌ترین خواسته‌های یک جامعه مدنی امروزی ندارند تا بخواهد دامن زده شود یا اگر سطح آن بالاتر رود، تهدیدی محسوب شود.

در حوادث اخیر تعداد زیادی از بازداشت‌شدگان، جوانان هستند. مطالبات جوانان نسل دهه ۷۰ و ۸۰ نیازمند شنیده‌شدن است. برای شنیده‌شدن این صدا هیچ‌وقت فرصت و فضای کافی، نه در خانواده و نه در جامعه فراهم نبوده است. از نظر شماد دولت به‌صورت مشخص درباره جوانان چه تسهیلی می‌تواند ایجاد کند که این فضا به‌سمت خشم و خشونت کشیده نشود؟

متاسفانه کسانی که این فضا را آغاز می‌کنند و به آن دامن می‌زنند، به این فکر نمی‌کنند که ما میلیون‌ها جوان داریم که فاقد اشتغال و سرپناه برای زندگی هستند، زندگی مشترکی را آغاز نکرده‌اند و آینده روشنی در پیش روی خود نمی‌بینند. مسکن، اشتغال و ازدواج مسائلی است که جوانان را به زندگی امیدوار می‌کند و از خشم و نگرانی آن‌ها می‌کاهد. من بسیار امید بسته بودم به تفکیک سازمان جوانان از سازمان ورزش و برنامه‌هایی که می‌شد برای جوانان داشت و در این راستا حرکت کرد. معتقدم که کشور ما به لحاظ ثروت‌های خدادادی آن‌قدر غنی است که در آن هیچ شهروندی نگران آینده و فردایش نباشد. فقط مدیریت‌های قوی و دلسوز کم داریم و صدای جوانان ما در میان جدال‌ها و کشمکش‌های افراطیون سیاسی به هیچ‌وجه شنیده نمی‌شود. برای همین، آن‌ها در صورت ایجاد هر فرصتی فریاد می‌زنند، چه در خانواده باشد، چه در خیابان. ما نباید از این‌که مردم در خیابان شعار می‌دهند تعجب کنیم. باید ببینیم کجای مدیریت ما غلط بوده که فرزاندان ما خیابان را برای فریاد زدن انتخاب کرده‌اند. همیشه این بزرگتر‌ها، کارشناسان و مدیران هستند که باید از طریق علت‌یابی به رفع مشکلات بپردازند.

در فروبستگی‌های حاکمیت، یک جناح و به‌طور مشخص جناح اصلاح‌طلب وجود داشته است که همیشه توانسته اعتماد مردم را جذب کند و مردم را پای صندوق‌های رأی آورده است. به نظر شما، اتفاقات اخیر به این معناست که این اعتماد به حزب اصلاح‌طلب مورد تهدید واقع شده است و اگر چنین است برنامه جناح اصلاح‌طلب برای برگرداندن آن اعتماد چیست؟ نسبت اصلاح‌طلبان با دولت چگونه باید باشد تا این موضوع را حل و فصل کنند؟

برای نسل جوان ما، دیگر این تقابل اصلاح‌طلبان و جناح رادیکال اصول‌گرا که همیشه به‌عنوان یک دولت در سایه، رفتارهای بازدارنده داشته، خسته‌کننده و فرسایشی شده است. اگر اصلاح‌طلبان نتوانند آن‌چنان که حق دارند و این حق را مردم با واگذاری مجلس، دولت، شورا و شهرداری به آن‌ها عطا کرده‌اند، به نحو احسن کشور را مدیریت کنند، مزیتی را که پیش‌تر‌ها داشتند از دست خواهند داد و قادر به مهار خشم‌های مردمی و سوق‌دادن آن به‌سمت سازندگی نخواهند بود. لذا آن‌چه وظیفه همه ماست، این است که بیشترین تلاش را بی‌وقفه و شبانه‌روزی، با مدیریتی که حداقل اصطکاک را داشته باشد انجام دهیم؛ مدیریتی که کاملا روی اصول و برنامه و در ارتباط مستقیم و گفت‌وگوی بی‌واسطه با جامعه باشد. ما باید بتوانیم پاسخگوی خواسته‌های مردم باشیم اگر در چهارچوب نیازها و خواسته‌های واقعی و به‌حق مردم، صادقانه پاسخگو باشیم، حتی اگر نتوانیم به‌سرعت مطالبات را برآورده کنیم؛ باز به ما اعتماد خواهد شد. مسئله مهم دیگری که بارها چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب و بزرگان ما و استوانه‌های نظام بر آن تاکید کرده‌اند؛ گفت‌وگو و میل به اتحاد و وحدت ملی است که با تلاش نخبگان، چهره‌ها و شخصت‌های سیاسی است. این باید زودتر شکل بگیرد و اگر شکل نگیرد، هزینه بسیاری دارد و همه باید تاوان آن را بپردازند.