جامعه مجموعه ی پیچیده و بهم پیوسته ای از روابط و مناسبات،قواعد،قوانین،نهادها و اجزای مختلف دیگری است که امکان زندگی و تعامل انسان ها با یکدیگر را فراهم می کنند.ورای هر آنچه در جامعه مورد توافق و پذیرش است،فرهنگ قرار دارد که بصورت ساده اگر بخواهیم تعریفی از آن ارایه دهیم همان مفهوم و معنای مشترکی است که اعضای یک جامعه به زیست جهان خود و هر آنچه با آن در ارتباط و تعامل هستند،می دهند.حتی وقتی از دولت سخن می گوییم متآثر از فرهنگ هستیم ،به این معنا که عرصه سیاست و مشارکت سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیستو به طبع عرصه مشارکت سیاسی زنان نیز به همین منوال متآثر از فرهنگ یک جامعه است و همانطور که آشکارا بنظر می رسد عرصه مشارکت سیاسی در کشور ما و بسیاری از کشورهای دیگر ساختاری پدر سالارانه دارد و عقل مذکر و غالبا جمع گریز،امر سیاسی را هدایت و هدف گذاری می کند و معمولا از انعکاس خواست ها و مطالبات زنان سرباز می زند . در مقابل نیز جنبش ها،پویش ها و تلاش هایی هم از سوی زنان و مردان برابری خواه شکل گرفته است.که برای انعکاس خواست ها و مطالبات خود با چالش ها و موانع جدی ای نیز مواجه بوده اند.از جمله موانع قانونی،با تمام صراحتی که در قانون اساسی ج.ا.ا در ارتباط با حقوق برابر شهروندی و انسانی زن و مرد وجود دارد و تآکیدی که بر مشارکت زنان در تمامی عرصه های اجتماعی،سیاسی و ....است.در واقعیت با تشدد خوانش ها از قانون توسط جریان های مختلف تصمیم ساز و تصمیم گیر مواجه هستیم.البته این برداشت های متضاد در حوزه قرائت های دینی نیز به مراتب افزون تر و متکثرتر دیده می شود.ناچیز شمردن ارزش حضور زنان در عرصهسیاست کشور و همچنین در فرآیند توسعه و به تعبیر پژوهشگران ؛ زنان را مصرف کننده قدرت نگاه داشتن به عنوان انگاره ای باور پذیر در جامعه و توقف جایگاه سیاسی زنان در سطوحمدیریتی میانه و صرفا اجرایی و صوری و جا انداختن این تصور غلط حتی به بخشی از خود زنان که آنان موجودی ضعیف و فاقد منابع و مهارت های پیچیده سیاسی هستند،از جمله چالش های پیش روی زنان است.البته پر واضح است که موارد بسیاری را می توان به این فهرست اضافه نمود که در یادداشت مجال پرداختن به آن نیست.در این میان نیز زنان در مواجهه با چالش های فوق راهبردهای مختلفی اتخاذ کرده اند.گروهی دچار انفعال شده اند و از دستیابی به منابع قدرت قطع امید کرده اند.گروهی دیگر دچار بدبینی و یآس سیاسی شده اند و حاصل اینکه به جهت محدودیت دسترسی به منابع قدرت، انرژی خود را مصروف دیگر عرصه ها می کنند.(از جمله نهاد های فرهنگی و خیریه ای)

حال در متن چنین وضعیتی چه راهکار و راهبردی می توان اتخاذ کرد که از نگاه تک بعدی و پدر سالار عرصه سیاست بتوان خارج شد و به این باور برسیم که توسعه برنامه ای انسان محور است و نیمی از جمعیت انسانی زنان هستند و زنان بتوانند با توانمند سازی خود و هم افزایی در راستای تجمیع مطالباتشان و تبدیل خواسته هایشان به اراده ای سیاسی در ساختار قدرت تغییر ایجاد کنند.اما پرسش کانونی این است که راه توانمند سازی چگونه است؟و بر مبنای چه روشی می توان به این مهم دست یافت؟«گفت و گو» "متکامل ترین شیوه ارتباط انسان با دنیای درون و بیرون خویش و بویژه با همنوعانش،از دیرباز گفت و گو بوده است.غفلت از آن ریشه بسیاری از منازعات بین افراد و جوامع و منشآ پدید آمدن تعارضات،تناقضات و آشفتگی های شکننده انسان ها بوده است."

در تعریف دیالوگ و گفت و گو از نظریات" دیوید بوهم" استفاده می کنم، که معتقداست آموختن و آگاه شدن در طی فرآیندی از تعامل هوشمندانه و روشنگرانه بین خود و درونیات خویش،بین خود و جمع،بین خود و محیط طبیعی و اجتماعی و در نهایت بین خود و تمامیت هستی که بخش غیر قابل تفکیک از آن به حساب می آید محور این تلاش رهایی بخش محسوب می شود.تاکید نویسنده بر ضرورت و امکان آموختن مهارت گفت وگو به ما این امید و نوید را می دهد که بتوانیم دشواری ها و زحمت های آموختن و بکارگیری گفت و گو را تحمل کنیم و به جای اینکه بخشی از مسئله باشیم ،جزئی از راه حل باشیم و با غلبه بر هیجانات سیاسی و اتخاذ روش تعقل درمانی در عرصه سیاست و تآکید بر همگرایی و هم افزایی زنان،در بلند مدت علاوه بر تغییر ساختار سیاسی پدر سالار و تک بعدی از طریق کسب کرسی ها و جایگاه تصمیم گیری ها ی سیاسی کلان کشوربه سمت گفت وگو محوری و هر چه بیشتر اخلاقی کردن سپهر سیاست و تحقق توسعه متوازن در کشور دست یابیم.در این یادداشت مختصر علاوه بر بیان دیدگاه خود از آرای استاد عزیزمان مرحوم فریده ماشینی بسیار تآثیر پذیرفته ام و همچنین از دیدگاه "دیوید بوهم"در کتاب درباره دیالوگ بسیار بهره بردم.

 

*عضو کمیته سیاسی جمعیت زنان مسلمان نو اندیش