روزنامه بهار- کمتر از دو ماه دیگر ثبت نام کاندیداهای انتخابات دور دهم مجلس شورای اسلامی آغاز می شود.اما انتخابات پیش رو به نظر می رسد تفاوتهایی با مجالس پیشین دارد.که بررسی همه این تفاوت ها در مجال این مقال نمی گنجد.اما یکی از این تفاوت ها فعالیت هایی است که برای افزایش نرخ حضور زنان در مجلس آینده صورت گرفته است.گذشت 36 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نه دوره مجلس شورای اسلامی بر روند رو به کاهش نرخ حضور زنان در این نهاد قانونگذاری و دیگر نهادهای قدرت در کشور دلالت می کند.در مطلوب ترین وضعیت این نرخ به 4/30درصد نرسیده است .به عبارت دیگر تعداد زنان در مجلس شورای اسلامی در رقمی بین هشت و 14 نفر متوقف شده است .در ضرورت حضور زنان در نهادهای تصمیم گیر و تصمیم ساز سخن ها بسیار گفته شده است و این مقال نیز قصد پرداختن به آن را ندارد ،اما مهم ترین ضرورت این است که علی القاعده یکی از الزامات اصلی توسعه متوازن،پایدار و همه جانبه ،مشارکت آحاد مردم در فرآیند توسعه است و غیبت زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه خود یکی از دلایل اصلی عدم تحقق توسعه در کشور است.

بنا بر این تلاش های زنان اصلاح طلب در طول چند سال گذشته ،بر جریان سازی این رویکرد در مجموعه اصلاح طلبان متمرکز گردیده است که امروز تقریبا همه طیف ها و احزاب منتسب به جریان اصلاح طلب پذیرفته اند که برای افزایش حضور زنان در مجلس آینده باید نه تنها سقف و سهمیه ای به عنوان چشم انداز مد نظر قرار گیرد ،بلکه برای تحقق آن نیز باید به یک استراتژی واقع بینانه و واحد دست یافت .به نحوی که این سی درصد در معرفی کاندیداهای نهایی جریان سیاسی اصلاح طلب نمود عینی پیدا کند.بدون شک این موفقیت جز در سایه همگرایی و هماهنگی بین مجموعه زنان فعال در این حوزه به دست نمی آمد و به همین دلیل در ادامه راه نیز این همگرایی و هم صدایی از الزامات اصلی موفقیت زنان در انتخابات پیش رو خواهد بود.از طرف دیگر طرح این موضوع که برگرفته از الگوها و تجربه های موفق دنیاست نیز از ملاحظات جدی است که فعالین این حوزه در ادامه راه باید به آن توجه کافی داشته باشند. الگوی موفقی که یا از جانب دولت ها در قوانین انتخاباتی جریان سازی شده است و یا احزاب و جریان های سیاسی موثر از آن بهره گرفته اند.

ملاحظه جدی دیگر اما درک واقع بینانه شرایط امروز ایران و نیز موانع، محدویت ها و فرصت هایی است که پیش روی زنان ایران ، برای دستیابی به فرصت های برابر قرار گرفته است.بدون در نظر گرفتن مجموعه این اقتضائات و تکیه بر ظرفیت های داخلی کشور ،و تجربه های غالبا نا موفق دوره های گذشته ،قاعدتا این احتمال وجود دارد که فرصت های پیش آمده به تهدیدی علیه فعالیت های منطقی و مقتضی تبدیل شود.از این روی باید از دستاورد ها ی موجود مراقبت کرد و فرصتی که ظرفیت های درونی کشور فراهم آورده است را مغتنم شمرد.توجه به هر یک از این ملاحظات در ادامه راه ضریب موفقیت زنان را در انتخابات پیش رو دو چندان می کند.حال که هوشیاری و ورود واقع بیناته در انتخابات ریاست جمهوری 1392با عبور از گردنه سقوط و تنزل کشور به سعود و ارتقاء تغییر وضعیت داده ایم ،باید در طی مسیر برای تحقق برابری فرصت ها باید به راهبردهایی اندیشید که مخاطرات طی این مسیر ناهموار را به حداقل ممکن برساند.