طی سال های 1322 تا 1335 تشکلی به نام تشکیلات زنان ایران شروع به کار نمود که اساسنامه ی آن توسط هاجر تربیت، صدیقه دولت آبادی، فاطمه سیاح و صفیه فیروز نوشته شده بود و هدف آن بالا بردن سطح فرهنگ و دانش زنان و دستیابی به حقوق اجتمایی و سیاسی برابر با مردان بود.

و حال بعد از گذشت بیش از شش دهه شاید بتوان گفت از کل آن اهداف تنها تحصیلات برای زنان تا حدودی حل شده است اما حقوق برابر و دستیابی به ساختار قدرت همچنان مشکلی لاینحل برای زنان باقی مانده است.

بعد از انقلاب نیز جمعیت زنان جمهوری اسلامی به عنوان نخستین تشکل زنان در سال 1365 توسط خانم زهرا مصطفوی و مرضیه دباغ راه اندازی شد و جامعه ی زینب نیز هم دوره با آن به عنوان تشکلیاصول گرا و با هدف کمک به خانواده ی شهدا پا به عرصه ی سیاسی گذاشت.

احزاب زنان دیگری بعد از آن آغاز فعالیت خود را اعلام کردند و تا با امروز 18 حزب زنان از حدود 245 حزب رسمی دارای پروانه ی فعالیت از کمیسیون ماده ی 10 احزاب را به خود اختصاص داده اند.آگاهی زنان به اهمیت وجود و حضور در تشکل های سیاسی برای ورود به ساختار قدرت باعث شد تا احزاب زنان با گرایش های متفاوت با توجه به علاقه مندی و تخصص صنفی به فعالیت بپردازند.

بعضی از این احزاب در کنار گرایش های سیاسی با اولویت های صنفی اعضای شورای مرکزی و دبیر کل خود را انتخاب نموده اند مانند انجمن روزنامه نگاران زن و جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان احزابی چون جمعیت زنان مسلمان نواندیش با گرایش 100 درصد اصلاح طلبانه و قدمتی حدودا 10 ساله در سراسر کشور داراینمایندگی های استانی از فعالین زن می باشد که دایره ی فعالیت سیاسی و اجتماعی خود را در چهارچوب نظام اسلامی نواندیشی و تاسی بر فقه پویا تعریف کرده اند اما با وجود این تعداد و تنوع در تشکلات سیاسی زنان آیا به واقع آن ها توانسته اند به سهم خود از ساختار قدرت به عنوان نیمی از جمعیت کشور که به گفته ی رهبر کبیر انقلاب امام خمینی حتی در پیش برد و پیروزی انقلاب اسلامی نقشی کلیدی تر و پیشرو تر از مردان داشته اند،برسند؟

بسیاری از سیاسیون یکی از علل کمرنگ بودن حضور زنان در ساختار قدرت را حضور اندک آنان در احزاب سیاسی می دانند و از سوی دیگر بسیاری از فعالین سیاسی از تشکیل احزاب زنان ناراضی و آن را مصداق جزیره ای شدن عملکرد و مطالبات زنان می دانند و معتقدند با توجه به آزادی زنان برای حضور در احزاب نیازی به این جداسازی نیست.

اگر حزب را سازمانی سیاسی تعریف نماییم که با معرفی افرادی از اعضای خود برای کسب مسئولیت و منصب به دنبال تاثیر گذاری در حکومت استدر طی 4 دهه بعد از انقلاب شاهد بوده و هستیم که اولویت احزاب برای معرفی در ساختار لایه های بالا ی قدرت اعضای مرد خود بوده است و نمی توان منکر این واقعیت شد که در کشور های در حال توسعه زنان همان طور که در جایگاه های مختلف اجتماعی، نه به لحاظ قانونی و نه ساختار عرفی-اجتماعی دارای وزنه ای برابر با مردان نیستند و مشخصا این نابرابری در سپهر قدرت سیاسی نمود بیشتری پیدا می کند.

اگر تلاش و فعالیت احزاب زنان خصوصا جمعیت زنان مسلمان نواندیش برای اعمال ظرفیت 30 درصدی زنان در لیست انتخابات سال 94 نبود مطمئنا این مطالبه با این شدت و پیگیری نمی شد.

در جامعه ی ایرانی که دوران گذار از سنت به مدرنیته در آن سال های سال است به طول انجامیده فعالیت های سیاسی زنان در نگاه خانواده و اجتماع با مردان برابر و همسنگ نیست.

معمولا تعابیری چون دغدقه، شجاعت و حتی کیاست برای مردان احزاب که بکار می رود در ارتباط با زنان لفظ دیگری می گیرد.

هرچند مشارکت زنان در توسعه ی سیاسی-اجتماعی به جهت دستیابی به توسعه ی پایدار در جامعه، شعار اکثر سیاست مداران در کشور است اما تاریخ ایران ثابت کرده که زنان برای دست یافتن به قدرت باید به عنوان تشکلی مستقل، دارای هویتی برنامه دار که در آن مطالبات خود را به وضوح اعلام و پیگیری نمایند، ظاهر شوند.

اکثر زنان فعال در احزاب زنانه در دیگر احزاب اصلاح طلب مختلط نیز فعالیت دارند و سعی می کنند تا مطالبات زنان و مطالبات ملی را همزمان پیگیری نمایند که این خود ادعای جزیره ای بودن احزاب زنان را نا معتبر می کند.

با توجه به این که قبلا نیز ذکر شد که اقبال زنان به روی آوردن به فعالیت های حزبی و سیاسی به لحاظ پیامد ها و هزینه های آن و همچنین تابو بودن پرداختن به مقوله ی احزاب و قابلیت تاثیر گذاری آن بر سرنوشت سیاسی کشور از سوی رسانه های ملی، تعداد زنان فعال سیاسی را دچار محدودیت نموده است بنابراین احزاب زنان به جهت تاثیر گذاری هرچه بیشتر در جامعه و راه یافتن به لایه های ساختار قدرت باید دست به اعتلافی همدلانه با توجه به اهداف مشترک خود زده و در کنار تعدد در تعداد به وحدت در اهداف برسند.