سال‌هاست دغدغه بخشي از جامعه ايران، رفتن به استاديوم آزادي براي تماشا و تشويق تيم موردعلاقه يا تيم ملي کشور بود. سال‌ها بود که با وجود بسيارگفتن‌ها، اين صدا آن‌طور که بايد شنيده نمي‌شد و آن‌طور که مي‌خواستند شنيده مي‌شد. شايد خوب شنيده نمي‌شد، چون خوب ديده نمي‌شد و اين خوب‌نديدن، به معناهايي مي‌انجاميد که سرانجامش درهاي بسته استاديوم آزادي به روي زنان و خانواده‌هاي ايراني بود. در اين تاريخ طولانی با وجود همراهي در همه صحنه‌ها و بزنگاه‌هاي سخت نظير مبارزات انقلابی و جنگ هشت‌ساله، زنان ايران از اين صحنه غايب بودند و تمامي مسابقات فوتبال و جام جهاني بدون حضور زنان در کنار خانواده‌هایشان به‌عنوان تماشاچي در باشگاه‌هاي ايران برگزار شده است. اين گزارش، گزارش دقيق و مستندي است؛ ترکيب يکدست مردانه تماشاگران مسابقات فوتبال در تمام بازي‌هاي داخلي و خارجي ۴۰ سال گذشته.

اين در حالي است که زنان ايران تاکنون هرجا فرصتي يافته‌اند؛ چه در مسابقات آسيايي و چه در رقابت‌هاي جهاني، کم ‌غرور و افتخار براي ايران نيافريدند. آخرينش همين قهرماني فوتسال بانوان کشور بود.

اما فوتبال در دنياي امروز رنگي ديگر از زندگي به خود گرفته است، همان‌طور که زنان ايران نيز به درجه‌اي از خودباوري رسيده‌‌اند که وقتي لباس نمايندگي ملت را به تن مي‌کنند مي‌دانند که حضورشان در برخي صحنه‌ها يک پيام است. يک رسالت تاريخي است، همان‌طور که سياوشي و سلحشوري و ذوالقدر و... با مردان و زنان ايران به استاديوم آزادي آمدند و آن‌قدر ايستادند تا در استاديوم آزادي به روي زنان نيز باز شد.همان‌طور که رسانه نيز در خدمت به اين مطالبه به کار گرفته شد، اما اين‌بار نه‌فقط زنان، بلکه مردان نيز پيگير آن شدند؛ مطالبه‌اي که سال‌هاست مردان ديگري نظير صفايي‌فراهاني پيگير آن بودند و امروز با فراگيري بيشتر بالاخره به سرانجام رسيد.امروز فوتبال بخشي از زندگي ما شده است و در اين زندگي و ‌در این مسير بايد همه مردان و زنان همپاي هم حرکت کنند و ‌غيبت نيمي از پيکره جامعه مسير اين تعالي و پيشرفت را به‌طورقطع با شدتي مضاعف کند خواهد کرد.

در ورزش و دنياي امروز ديگر زنان جنس دوم پنداشته نمي‌شوند که حضورشان مايه شرم جنس اول باشد. آنان مي‌خواهند خود انتخاب کنند و خوب مي‌دانند که در اين انتخاب آنچه بايد مبناي تصميم‌گيري باشد، هنجارها و عرف جامعه و البته قانون است.

آنها مي‌خواهند به‌عنوان انسان، خود انتخاب کنند و خود متولي و مسئول رفتار خود باشند و بايد آرام‌آرام در اين راه نيمه ديگر را با خود همراه كنند.

و من به چشم خود در بازي ايران- پرتغال در استاديوم آزادي اين همراهي را ديدم.با اين همراهي درهای استاديوم آزادي از اين پس به روي زنان ايران هم باز خواهد بود.بايد باور کنيم دادن حق انتخاب سبک زندگي به شهروندان اگر بها و اهميتي بيشتر از مسائل سياسي و اقتصادي نداشته باشد، به‌طورقطع اهميت کمتري نخواهد داشت و به همان ميزان نيز در نشاط و اميد اجتماعي و ترميم اعتماد عمومي شهروندان اثرگذار خواهد بود.

باور کنيم

که

چشمها را باید شست

جور دیگر باید دید