یاسمن عزیزی:آذر منصوری ،چهره ای که هم اصلاح طلبان او را به خوبی می شناسند و هم اصولگرایان از تاثیر سخنانش آگاهند.او از فعالان حزب اتحاد ملت است و تا آستانه دبیر کلی این حزب پیش رفت.او فعالیت هایی را نیز برای «تغییر چهره مردانه مجلس»انجام داد و در نهایت بسیاری از زنان سیاستمدار را وادار به حضور در عرصه انتخابات کرد،ولی ترجیح داد همچنان سیاستمدار بیرون گود باشد.او در فعالیت های حزبی،با تجربه بوده وعضو شورای مرکزی جمعیت زنان مسلمان نواندیش نیز هست.در خصوص نقش زنان در احزاب ،با او به گفتگو نشستیم.

1- زنان از قبل از انقلاب در فعالیت‌های سیاسی و حزبی حضور داشته‌اند و به اقتضای آن دوران سیاست‌ورزی کرده‌اند. اما بعد از انقلاب شاهد شکل‌گیری احزاب جدیدی هستیم که رویکردشان در سیاست‌ورزی علاوه بر تفاوت فاحش با احزاب قبل از انقلاب، در زمینه به‌کار گیری زنان و جذب آنان در فعالیت‌های سیاسی هم سیاست جداگانه‌ای در پیش گرفتند. مثلا در حزب جمهوری اسلامی ما شاهد حضور زنان در کادر اصلی حزب نیستیم و حتی در نشست هفتم تیر هم که منجر به شهادت آنان شد، باز زنان غایب هستند. به نظر شما چرا اولین تجربه فراگیر حزبی بعد از انقلاب خالی از عرصه حضور زنان بود؟

حضور زنان در احزاب بعد از انقلاب را نمی توان ادامه روندی قلمداد نکرد که در قبل ار انقلاب وجود داشت.شما تاریخ احزاب را از زمان شکل گیری در ایران نگاه کنید.از حزب توده‌گرفته تا ایران نوین و جبهه ملی و رستاخیز ،زنان بوده اند اما هیچگاه نقشی تعیین کننده درکادررهبری احزاب نداشته اند.

با اینکه در مبارزات علیه رژیم و زندان و شکنجه نیز حضور فعال و‌جدی داشته اند اما اینکه بخواهند در حلقه مدیریت اصلی احزاب نقش تعیین کننده داشته باشند.اما قرار بود بعد از انقلاب اسلامی زنان در مقدرات اساسی مملکت دخالت داشته باشند و طرحی نو در اندازیم.از اینجا به بعد را می توان اینگونه نقد کرد که جایگاه زنان در قدرت سیاسی در ایران کجاست؟آنوقت برویم سراغ احزاب و ببینیم احزاب ما در این نزدیک به چهار دهه بعد از پیروزی انقلاب تا چه حد در افزایش مشارکت سیاسی زنان حرف و طرح و برنامه داشته اند.این چهل سال را می شود اینگونه نقد کرد.ما عقب گرد نداشتیم ،اما پیشرفت چشمگیری هم نداشتیم.رتبه مشارکت سیاسی زنان ایران در آخرین گزارش محمع جهانی اقتصاد در بین ۱۴۴کشور جهان ۱۳۶است.این یعنی حال مشارکت سیاسی زنان ایران خوب نیست.البته در دیگر شاخصها هم حال خوبی نداریم و جزء چند کشور آخر هستیم و طبیعتا هر یک از این شاخصها بر دیگری اثر گذار است.

مشکل احزاب در ایران به نظرم همان مشکل دولت هاست (البته من حزب مشارکت را تنها حزبی می دانم که روند رو به جلویی را در این زمینه داشت)احزاب ایران فکر می کنند مشارکت سیاسی زنان امری است که باید به خودی خود اتفاق بیفتد.حتی این نگاه در احزاب اصلاح طلب هم غلبه دارد.

در حالیکه سالهاست کشورهای دنیا با پذیرش این واقعیت که بدون داشتن راهبرد حتی با شکل گیری نظام های جدید شکافهای جنسیتی من جمله شکاف مشارکت سیاسی پر نخواهد شد.

احزاب ما به دلیل داشتن همین نگاه برنامه و راهبرد برای افزایش مشارکت سیاسی زنان ندارند.مخلص کلام اینکه هنوز مسئله زنان مسئله احزاب ما نشده است و راه درازی در پیش داریم.

2- نوعی جداسازی زنان در فعالیت‌های حزبی تا مدت‌ها به چشم می‌خورد، مثلا جامعه زینب ایجاد می‌شود که هر چند برای رسمیت دادن فعالیت حزبی زنان در آن مقطع خوب است اما باز می‌بینیم تشکل‌های اصلی و ذینفع در قدرت از حضور زنان پاک هستند و چهره شاخصی در بین آنها نیست، از طرفی این تشکل هم حرفی جدی برای گفتن ندارد و کاملا تابع تشکل‌های اصلی است. ضرورت تاسیس چنین احزابی چیست؟

ببینید احزاب زنانه هر گاه در ایران شکل گرفته اند این از ناگزیری بوده است.در واقع شکل گیری احزاب زنانه زمانی انفاق می افتد و جدیتر گرفته می شودکه احزاب نه برنامه ای برای جذب زنان در ساختار خود دارند و نه برنامه ای برای حضور و ترغیب زنان در ساختار حقوقی و قدرت.در واقع تشکل های زنانه شکل می گیرد تا زنان خود خلا های موجود را پر کنند و به نظرم اگر مراقبت کنند که به جزیره ای برای جدا کردن زنان تبدیل نشوند می توانند هم در سطح گفتمان سازی و هم ایجاد و شناسایی شبکه های گسترده و فراگیر زنان موفق عمل کنند.یکی ار برنامه های احزاب زنانه باید ارتباط مستمر با احزاب و درگیر کردن آنها با مسائل زنان باشد در غیر اینصورت اصالتی در فضای سیاسی کشور پیدا نخواهند کرد.

3- در بین حلقه اول حزب کارگزاران سازندگی هم زنان حضور نداشتند و تنها پس از دوران اصلاحات راه ورود زنان به احزاب باز می‌شود. هر چند در کادر اصلی نیستند و یا در حاشیه کادر اصلی قرار دارند اما به صورت فردی می‌توانند نقش‌آفرینی کنند. این الگو چرا مداوما در احزاب پس از انقلاب تکرار می‌شود و البته شکل‌گیری احزاب کاملا زنانه هم ادامه دارد؟

ما تجربه نسبتا موفقی در حزب مشارکت داشتیم.

هم در کادر رهبری حزب زنان حضور داشتند و هم کلیه ارکان حزب موظف شده بودند ۳۰درصد ارکان خود را به زنان اختصاص دهند.اما خب بعد از ۸۸ابن حزب متوقف شد.البته درحزب اتحاد هم دور اول یک زن درهیان رئیسه حزب حضور داشت و کمیسیون مطالعات زنان در حزب تشکیل شده که ماموریتش همین است.به نظرم احزاب ایران هم کم کم متوجه اهمیت موضوع خواهند شد.چون حضور زنان در احزاب کم کم در حال تبدیل شدن به یک برند است.اما این اصلا کافی نیست و ما با میانگین دنیا در این زمینه فاصله داریم.به هر حال این هم یکی از مختصات و اقتضائات دوران گذار است.ضمن اینکه نمی شود این واقعیت را از نظر دور داشت که هیچکدام از احزاب ایران هنوز به برند تبدیل نشده اند و حال عمومی احزاب هم در ایران خوب نیست.احزاب هنوز به بازیگرام اصلی عرصه قدرت سیاسی در ایران تبدیل نشده اند.

4- اکنون پس از چهل سال احزاب گوناگونی در سپهر سیاست جمهوری اسلامی ظاهر شده‌اند، مهم‌ترین تجربه احزاب برای فعالیت سیاسی زنان چیست و احزاب چقد راه سیاست‌ورزی زنان را هموار کرده‌اند؟

جواب این سوال را قبلا داده ام به نظرم سوال را حذف کنید.

5- احزاب در جست‌وجوی قدرت هستند و به تبع زنان حاضر در احزاب نیز از این خصلت عمومی احزاب پیروی می‌کنند، آیا این رویکرد برای زنان از نظر توانمندی واقعی آنان دستور کار درستی است یا هنوز نیاز به تمرین بیشتر و انباشت تجربه واقعی‌تری در عرصه سیاست دارند. به‌ویژه آنکه حتی زنان ادوار مجلس هنوز هم دستاوردهای سیاسی بزرگی نه برای عرصه عمومی سیاست ملی و نه برای خاص زنان به ارمغان نیاورده‌اند.

من در سوال قبل هم گفتم ببینید اگر نگاه واقع بینانه به احزاب موجود در ایران نداشته باشیم ،انتظاراتمان ممکن است فراتر از میزان توان واثرگذاری احزاب باشد.

طبیعی است که هدف احزاب حضور در قدرت است و از مسیر نهادهای انتخابی باید تلاش کنند تا رویکرد وبرنامه خود را برای اداره کشور اعمال کنند.اما عموما احزاب ما فصلی هستند.در انتخابات چراغشان روشن می شود و بعد از انتخابات به کما می روند.علی القاعده اگر احزاب برای اداره کشور برنام داشته باشند ۵۰درصد از این کشورزنان هستند و طبیعی است زنان باید در قدرت سیاسی نیز نقش داشته باشند و احزاب هم باید برای پر کردن شکافهای جنسیتی و رفع تبعیض ها علیه زنان برنامه داشته باشند.اما این خلا به طور جدی وجود دارد و تا هست مسیر مشارکت سیاسی زنان ایران نیز سخت و ناهموار خواهد بود.

6- چه راه‌کارهایی برای گسترش فعالیت‌های زنان در احزاب پیشنهاد می‌کنید و ایفای کدام نقش‌ها می‌تواند این حضو ر را پررنگ‌تر کند. مثلا عضویت در کمیته‌های سیاسی و عقیدتی و یا ستادهای اجرایی مانند فعالیت‌های انتخاباتی و...

ببینید احزاب ایران نیاز به بهره کرفتن از تجربیات موفق احزاب دنیا و بومی کردن این تجربیات دارند.راهبردی که امروز در دنیا استفاده می شود جریانسازی فرصت های برابر است.یعنی احزاب باید از خود آغاز کنند.اول ساختار ورویکردهای خود را در خدمت این راهبردقرار دهند.احزاب باید بپذیرند که وقتی در پیشینه تاریخی و فرهنگی ما یک گپ بزرگ از حیث دسترسی زنان به فرصتها وجود دارد، تبعیض ها عمیق است،هزینه مشارکت سیاسی برای زنان بالاست،آموزشهای لازم وجود ندارد،باید از خود آغاز کنند.احزاب باید هم در ساختار خود و هم در برنامه های خود باید این موضوع را به عنوان یک شاخص مهم مد نظر قرار دهند.

7- آیا تعاملی بین احزاب زنان و زنان عضو شورای مرکزی احزاب برای تهیه راه‌حلی جامع و اثرگذار برای حضور موثرتر زنان در فعالیت‌های سیاسی و حزبی وجود دارد؟

گروههای آغاز بکار کرده اند اما هنوز به اثر گذاری لازم در این زمینه نرسیده اند.مثلا کمیته زنان خانه احزاب در این زمینه اقدامانی داشته که به نظرم اگر تداوم داشته باشد و احزاب نیز حضور موثر داشته باشندمی نوان امیدوار بود که این تعامل و ارتباط به نتایجی بیانجامد.

8- نسبت به حضو زنان در احزاب و نقش‌آفرینی آنان تغییر چشم‌گیری به‌وجود آمده است یا خیر؟

درایران به نظرم در آغاز راه هستیم اما در دنیا نمونه های رشد زنان از مسیر احزاب کم نیستند.مارگارت تاچر،ترزا می،بی نظیر بوتو،ایندریا گاندی

آنگلا مرکل و زنان بسیار دیگری در دنیا هستند که حضورشان در قدرت فارغ از نگاه مثبت یا منفی ما به سیاست دولت های آنها بسیار اثر گذار بوده اند.