یادداشت آذر منصوری در این شماره هفته نامه صدا

 

این اعتقاد وجود دارد، یکی از دلایل کاهش مشارکت سیاسی زنان در کشورهایی مانند ایران اجرای الگوی ناقصی از مدرنیسم   است که   منجر به یک تحول درونی نشده است . در توضیح باید گفت ؛البته مدرنیسم که سامانی از مدرنیته است ، مفهوم بسیار پیچیده ای است که باید از نقاط مختلف و از زوایه دیدهای مختلف به آن پرداخت.شاید بهترین تعریف را گیدنز مطرح می کند که :یک نگاه خاص به دنیا ،یعنی نگاهی که معتقد است انسان سرور و مالک دنیاست و می تواند در جهان دگرگونی ایجاد کند و به موازات آن یک رشته ایده ها و مفاهیم در فرهنگ سیاسی به همراه خود آورد و دنیای جدیدی را رقم زد.این مفاهیم، آزادی ،برابری، خردگرایی لیبرالیسم و ...هستند.یعنی به عبارت دیگر اگر بخواهیم از بعد فلسفی مدرنیته را تعریف کنیم بر می گردیم به مفاهیم نو مانند انسان گرایی نقش فعال و سروری انسان در جهان تسلط بر طبیعت ،خرد گرایی که این مدرنیته بعد اجتماعی دارد بعد اقتصادی دارد بعد سیاسی دارد .بنابر این گیدنز معتقد است که خصلت دوم مدرنیته مجموعه ای از نهادهای اقتصادی مانند تولید صنعتی و اقتصاد آزاد است که مدرنیسم را در دوران جدید رقم می زند .در واقع مجموعه ای از نهادهای سیاسی است که زمینه ساز ساخت دولت-ملت ها خواهند بود..فرآیند نوسازی بیشتر از هشت دهه است که بعد از شکل گیری نظم نوین جهانی در ایران هم آغاز شده است .خلا اصلی دولت مدرن اما خلا الزامات مشارکت سیاسی ،احزاب ،رسانه های آزاد و نهادهای منتخب دموکراتیک و در یک کلام جامعه مدنی فربه بود. پهلوی ها که خود را آغاز گر دولت مدرن در ایران می دانستند چه الگویی داشتند؟در مدرنیسم مورد نظر آنان مردم سرگردان و رها هستند و باید توسط نخبگان با زور و اجبار به سوی سعادت و وپیشرفت رانده می شدند.این شیوه دولت مدرن در تضاد با جامعه مدنی و اجزای آن، مثل مطبوعات آزاد و احزاب بود و این ضدیت به حدی بود که عملا الزامات اصلی مدرنیزم که باید مقدمه شکل گیری دولت- ملت باشد، کاملا حذف شد.طبیعی است که نتیجه محتمل چنین رویکرد و رویه ای به نوسازی نخواهد انجامید و زنان نیز در این روند،واجد نقشی برای مشارکت سیاسی نخواهند بود.به نظرمی رسد چالش اصلی هم به همین مسئله بر می گردد.

طبیعتا مدرنیسم در ایران باید به توسعه همه جانبه متوازن و پایدار می انجامید.یعنی توسعه اقتصادی ،سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که در این صورت زنان نیز دارای نقش و اثر گذاری در همه حوزه ها می شدند ،اما نشدند چون آن الزاماتی که باید در نهایت به تحول درونی جامعه می انجامید عملا حذف شد. سهم زنان ایران از مدرنیسم به نمایه هایی از تجدد خلاصه شد.کشف حجاب اجباری یکی از این نمایه ها بود که اساسا یکی از بزرگترین اشتباهات پهلوی اول بود.تاسیس مدارس دخترانه و حضور زنان در مراکز علم آموزی و فن آوری نیز از تحولاتی بود که در آن مقطع و پس از آن اتفاق افتاد‌.اما مشکل اصلی مدل نوسازی رضا شاه و حلقه روشنفکران پیرامون او که خود نیز قربانی تجدد آمرانه ای شدند که خود طراحی کرده بودند ،به حذف الزامات اصلی مدرنیسم بر می گردد.اگر امروز در مواجهه با این‌پرسش اساسی قرار گرفته ایم که چرابرخی از کشورهایی که نوسازی را با ما آغاز کردند امروز توانسته اند به دولت مدرن به معنی واقعی خود دست یابند و ما نتوانسته ایم ؟پاسخ آن بر می گردد به الگوی ناقصی از تجدد که در ایران به اجرا در آمد.تجددی آمرانه که در تضاد با سنت و در خدمت سلطنت مطلقه قرار گرفت و تناقضی را دامن زد که همچنان نیز مانع توسعه یافتگی است.

به قول نقی زاده تمدن در دو شکل خود را نشان می دهد؛ یکی در بلوارها و دیگری در لابراتوارها و کتابخانه ها.وقتی مدرنیسم و ناسیونالیسم از قالب اصلی آن تهی می شود و در خدمت شکل گیری قدرت متمرکز و مطلقه قرار می گیرد، در نهایت نه این می شود و نه آن و از مدرنیسم فقط پوسته و قالبی تهی از آن شکل می گیرد .

این‌برداشت از مدرنیسم تناقضی را دامن زد که امروز نیز به مانعی برای جریانسازی عدالت جنسیتی در ایران تبدیل شده است. همان طور که برداشت او از ناسیونالیسم نیز به شوونیسمی انجامید که زمینه شکل گیری پان های مختلف را فراهم کرد و همواره تهدیدی برای منافع ملی خواهد بود.تناقض سنت و مدرنیسم تناقضی است که در نهایت باید به پرسش های آن پاسخ داد. این پرسش ها در حوزه زنان شکل جدی تری به خود می گیرد.علی القاعده تا حل این تناقض مشکلات و چالش های جدی پیش روی عدالت جنسیتی در ایران نیز وجود خواهد داشت.