دکتر فاطمه راکعی

به نام خدا و با عرض سلام و خیر مقدم خدمت اساتید محترم و همه­ ی شما بزرگواران، که لطف کردید مثل همیشه دعوت جمعیت را پذیرفتید و در این نشست حضور پیدا کردید. خواستم فقط اطلاع­ رسانی کنم که جمعیت همه ماهه در روزهای یکشنبه اول هر ماه، ساعت 5 بعدازظهر، نشست تخصصی خواهد داشت.

هدف از نشست حاضر، این است که به صورت تخصصی به مسئله­ ی دختران جهان بپردازد و همان­طور که می­دانید، در مورد دختران و کلاً جوانان کار کمی صورت گرفته در حالی که دختران در جامعه ما مشکلات زیادی دارند همانطور که زنان در مقایسه با مردان مشکلات مضاعف دارند، دختران هم در مقایسه با پسران دارای مشکلات مضاعفند و لذا جا دارد که متخصص­ های ما به این مسئله به­ طور جدی بپردازند و البته پرداخته­ اند. ما هم وظیفه داشتیم به­ عنوان جمعیت حتی­ الامکان با استفاده از همکاری و هم­ اندیشی جامعه­ شناسان، روانشناسان و فعالان حقوق زنان در این زمینه ببینیم چه راهکارهایی را  برای آینده­ ای بهترمی ­توان پیش­بینی و پیشنهاد کرد. مسائل دختران در واقع رصد نشده است. از خانم دکتر صلاحی مقدم، به­ عنوان قائم مقام دبیر کل جمعیت و استاد مبرز رشته ادبیات فارسی که مدیریت میز­گرد را به عهده گرفتند، بسیارتشکر می ­کنم.


خانم مینوی (مسئول کمیته دختران جمعیت زنان مسلمان نواندیش)

 با سلام؛ خدمت اساتید محترم خیر مقدم می­ گویم. خوشبختانه مادران امروز ما همان دختران دیروزند که خودشان از قوانین تبعیض­ آمیزی که برای زنان و دختران وجود دارد، مطلع هستند. حالا این قوانین تبعیض ­آمیز، هم شامل قوانینی است که بر زنان حاکم است و هم قوانینی را در برمی­ گیرد که مختص دختران است، مانند قانون ازدواج، که در اصل، حق تصمیم­ گیری را از یک دختر می­ گیرد و به پدر واگذار می­کند. متاسفانه وضع روز به روز به جای بهتر شدن، دارد بدتر هم می­ شود. با این­که دختران ما با قبول شدن در دانشگاه­ها با درصد بالایی در طول سالیان متوالی ثابت کردند که توان خیلی زیادی دارند، ولی متاسفانه قانون­گذاران به سمتی پیش می­ روند تا مانع پیشرفت دختران بشوند. متاسفانه قوانینی برای سهمیه­ بندی جنسیتی وجود داشته و طرح­ها و لوایحی هم جدیداً دارد تصویب می­ شود که حتی حق استخدام را از دختران جوان می­گیرد و اگر کسی مجرد باشد، حق استخدام در شرکت­های دولتی را ندارد. سال گذشته ما توانستیم به کمک دوستان، همزمان با ولادت حضرت معصومهس ( جشنی برای دختران برگزار کنیم ولی متاسفانه امسال حتی آن جشن را هم نداشتیم حالا بنا به چه دلایلی اجازه برگزاری این جشن را ندادند، نمی­ دانم. در حال حاضر، از اسم دختران با عناوین تزیینی استفاده می­ شود. از سال 86 گروه دختران به زنان برای انجام کارهای تخصصی در این رابطه اضافه شد، ولی متاسفانه کار جدی در این حوزه انجام نشده است. خدا را شکر که جمعیت زنان مسلمان نواندیش با بهره­ مندی از حضور متخصصان، به این گروه کاملاً تخصصی نگاه می­ کند و قرار است کارهای جدی در این خصوص انجام دهد. متاسفانه پیامک­هایی که به صورت طنز به افراد فرستاده می­ شود و کاربردهای علم نوین مثل کامپیوتر، وایبر و امثال این­ها دائماً در حال تمسخر دختران هستند. حتی در پیامک های تبریکی که ما در روز دختر برای یکدیگر ارسال می ­کنیم، خودمان را در سطحی می­ بینیم که جای تامل دارد. امیدوارم با نگاهی تخصصی­ تر و جدی­ تر به این قضیه بشود. نکته آخر این­که فقط توانمندسازی مهم نیست، چون دختران با وجود همه­ ی محدودیت­ها، توانمند هستند و سعی کرده ­اند پیشرفت کنند، ولی چون زمینه­ اش وجود نداشته، دچار سرخوردگی شده­ اند. بنابراین علاوه بر توانمندسازی و انجام کارهای تخصصی باید زمینه­ های مناسب برای رشد دختران فراهم شود.

 

دکتر الهه کولایی

 

عرض سلام دارم خدمت حضار محترم و از دوستانی که این مجال را فراهم کردند تا ما در مورد موضوع دختران به اجمال نکاتی را مطرح کنیم و مورد بررسی قرار دهیم، تشکر می­ کنم.

وقتی روز دختر را که به مناسبت میلاد حضرت معصومه)س( به این نام نامیده شده است، به من یادآوری کردند مقداری توجهم به این مسئله جلب شد. با این­که فرصت نمی­ کنم به شبکه­ های اجتماعی بروم، با این حال نگاهی کردم به بحث­هایی که پیرامون موضوع روز دختر، در جامعه ما در میان زنان و دخترانمان در این شبکه­ ها در جریان است. خواستم ببینم در مورد روز دختر چه واکنش­هایی وجود دارد؟ ما چه برنامه­ هایی برای این روز در ایران داریم. در برابر یک حرکت جهانی خواستیم به نوعی این حرکت را مطرح کنیم. در برابر این برنامه­ ی بین­ المللی، یک گزینه بومی مطرح می­ کنیم. در تعریفش، در الگو­سازی، در ارائه ویژگی­هایش به جامعه چه اقدامی انجام شده است؟ با یک مجموعه تبریک­ها و همانطور که اشاره شد با مجموعه­ ای از جوک­ها و شوخی­ها که به این مناسبت در فضای اینترنت رد و بدل شده بود، روبه­ رو شدم. ما در پاسخ به یک نیاز داخلی – موضوع دختران- به عنوان گروهی از افراد جامعه که به تبع شرایط تاریخی، فرهنگی نه فقط در کشور ما و کشورهای پیرامون، بلکه در دوردست­ها و همه کشورهای جهان، دستیابی آنها به حقوق اولیه انسانی پذیرفته شده است، ولی در مقایسه با پسرها مشکلات و موانع جدی­تر و متنوع­تری روبرو هستیم.

 حالا ما به هر حال روز دختر را در جامعه خود با این رویکرد نامگذاری کردیم، ولی واقعیت این است که مسئله پایمال شدن حقوق انسانی دختربچه­ ها، در جهان سبب شده است روز دختر بچه­ ها در جهان شکل بگیرد. ظرف این دو-سه سال اخیر از سال 2011 به بعد، براساس مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد دولت­ها، سازمان­های بین­ المللی و نهادهای مدنی موظف شدند یک سری سیاست­ها،  برنامه­ ها و رویکردهای مشخصی را برای تامین حقوق انسانی دختربچه­ ها مورد توجه قرار دهند و اجرا کنند. نهادهای رسمی و غیررسمی در این زمینه فعال شده­ اند. همان­طور که عرض کردم این یک جریان جهانی است. دستیابی همه­ ی آحاد انسانی به همه­ ی حقوق پذیرفته ­شده انسانی آنها که اولین و مهمترین حق در این زمینه، حق آموزش، دسترسی به امکانات آموزشی و البته تامین شرایط بهداشتی مناسب است. دسترسی به شرایط مناسبی که رفع نیازهای انسانی را برای دختربچه­ ها مقدور کند. البته این بحث­ها همه زیر بحث توسعه قرار می­ گیرد. برای کشورهایی که به نوعی عقب­ مانده و فقیر هستند. بالاخره ما در جمع کشورهای کمتر توسعه یافته­ ی جهان آنها را قرار می­ دهیم. البته اگر آمارها را نگاه کنید نه فقط در بین کشورهای اسلامی، بلکه در بسیاری  از کشورهای غیر اسلامی ما این تبعیض­ها را در مورد دختربچه­ ها مشاهده می­ کنیم. این یک فضای بین­ المللی است. وقتی وارد کشورهای اسلامی می­ شویم، مشاهده می­ کنیم به تبع شرایط اسلامی و فرهنگی این جوامع، ساختارهای مذهبی هم این رفتارها را کاملاً بازسازی، توجیه و تشریع می­کند. یعنی به نام شرع به پدر اجازه داده می­شود دختر ۹ ساله یا حتی کوچکتر... را به همسری مردی درآورد...

براساس مقرراتی که در قانون مدنی ما و کشورهای اسلامی دیگر وجود دارد. همانطور که عرض کردم نه­ تنها در کشورهای اسلامی، این سوءرفتارها در مورد دختربچه­ ها شکل­ می­ گیرد، بلکه در کشور هندوستان و سایر کشورهایی که جمعیت­های غیرمسلمان هم در آن­جا زندگی می­ کنند، به چشم می­ خورد. بنابراین با یک معضل جهانی روبرو هستیم که برای تغییر و تبیین آن نیاز به یک عزم عمومی داریم. وقتی روز 19 مهر یا 11 اکتبر به نام دختربچه­ ها نامگذاری می­ شود، بحث این است که آحاد بشر به اعتبار انسان بودنشان، باید به همه حقوق انسانی دسترسی داشته باشند. اما این­ها آرمان­ها و ایده­ آل­هایی است که در سطح جهان وجود دارد و می­ توان مصادیق متعددی را در خدشه­ دار شدن، لگدمال و پایمال شدن این آرمان­ها، آرزوها پیدا کرد. حقوق بین ­الملل دستاوردهای بسیار قابل ملاحظه­ ای در این زمینه دارد و نهادهای بین ­المللی تلاش­های بسیار زیادی کرده ­اند. ولی ما می­ خواهیم به جامعه خودمان نگاه کنیم.

  فکر می­ کنم در جلسه گذشته هم اشاره کردم که در جامعه ­ای که ما زندگی می­ کنیم، قرن­ها زنان متعلق به حوزه­ ی خصوصی بودند نه فقط متعلق به حوزه عمومی. آنها جزو مایملک و در  مجموعه اموال تعلق یافته­ ی به مردان بودند. ساختار حقوقی ما به خوبی این تعلق و تملک را بیان می­ کند. مرد صاحب خون زن و بچه خود است. به هر حال  این امر ریشه در تاریخ طولانی تجربیاتی دارد که در کشورهای اسلامی هست. البته ساختارهای حقوقی و موازین شرع به آن پایداری و استمرار بخشیده است. رخدادی که در کشور ما در سال 57 افتاد یک فضای متفاوت ایجاد کرد. یعنی برای اولی ن­بار در یک کشور اسلامی، شاهد هستیم که یک صاحب فتوا، یک مرجع دینی، یک رویکرد متفاوت را نسبت به حضور زنان در حوزه عمومی مطرح می­ کند. زنان به ­عنوان آحاد انسانی برابر، نه تنها برابر، بلکه در واقع انسانهایی که می­ توانند ظرفیت و امکان رشد مردان را هم نه در سطح مادی، بلکه در سطح معنوی داشته باشند: از دامن زن، مرد به معراج می­رود. امثال این نوع فرمایشات امام خمینی(ره) که نمی­خواهم با گفتن آنها وقت جلسه را بگیرم، ولی این­ها سطح جامعه ما را در کل متحول می­کند و ما که دختران دیروز بودیم، تصورمان این بود که در نظام جدید، نظام حقوقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی البته اقتصادی جدید شکل خواهد گرفت که دختران و پسران، زنان و مردان به­ عنوان آحاد برابر، از ظرفیت­ها و امکانات جامعه بهره­ مند خواهند شد.

اتفاقی که افتاد خیلی سریع فضای آموزش عالی برای دختران محدود شد. ما شاهد بودیم که به سرعت دانشگاه­ها با همان رشته­ های محدود، در سال­های اول دهه شصت بر روی دخترها بسته ­شد. دخترها در رشته­ های بسیاری محروم می ­شدند. اینجا عدد و رقم نمی­ آورم، ولی اکثریت این رشته­ های دانشگاهی به هر حال به پسران تعلق پیدا می­کند چرا ؟ چون وظیفه­ ی دختران در واقع، همان نقش­های خانگی است. خاطره­ ای را خدمت شما تعریف می­ کنم، در پایان دوره­ ی مجلس اول در دانشگاه تربیت مدرس تحصیل می کردم. عده ­ای از آقایان، که اسامی آنها در روزنامه­ های آن زمان ثبت است، خدمت امام رفتند و گفتند: زنان نمی­ توانند طرف مشورت قرار بگیرند یا نماینده مجلس شوند و یا رای دهند. بنابراین بهتر است زنان را به خانه برگردانید. با نهیبی که ایشان به این افراد زدند، آنان سرجایشان نشستند، ولی نه این­که اعتقادشان برگردد. در دانشگاه تربیت مدرس استادی که فلسفه درس می­داد، دانشجویان و همدوره­ های ما ایشان را دوره کردند که جریان این بحث چیست؟ ایشان گفتند: البته حکم اولیه همان است که خدمت امام عرض شد. ایشان، حکم ثانویه را گفتند. این است که به خانم­ها مجالی داده شود که در صحنه اجتماع حضور پیدا کنند.  به مجلس بروند. حضور اجتماعی و سیاسی داشته باشند. این نگاه وجود داشت.

از همان زمان امام خمینی گفتند زنان در انقلاب پیشگام بودند و در جنگ هم نقش سازنده و تاثیر­گذاری داشتند. در تمام تحولات دوره­ای بعد، اصلاحات و پس از اصلاحات هم شاهد بودیم که زنان همیشه پیشگام بودند. اگر دوستان صحنه­ای تحولات موسوم به انقلاب­های عربی را نگاه کنید، بعضی­ها دوست دارند بگویند بیداری اسلامی- که از درون آن داعش بیرون آمد- به خوبی جایگاه و حضور پررنگ زنان ایرانی و زنان در کشورهای عربی را می­ بینید. این تحولات در این کشورها اتفاق افتاد. می­ خواهم بگویم این نقش که در انقلاب شکل گرفت، در سال­های بعد با پشتکار و تلاش زنان با همه مخالفت­ها و مقاومت­ها ادامه پیدا کرد.

 از پایان دهه 60 و از آغاز دهه 70، به تدریج مسیرهای دانشگاه بر روی دخترها باز می­ شود. در پایان دهه 70 و آغاز دهه 80 ترجیع ­بندی داشتیم: هرجا می­ رفتیم و با هرکس صحبت می­ کردیم، می­گفتیم 60 درصد ورودی­های دانشگاه­های ما دختران هستند. این در واقع دستاورد بسیار بزرگی بود که نصیب جامعه ما شد. جامعه جهانی رویکردی که در دهه دوم هزاره سوم ) سال 2011 میلادی ( اتخاذ می­کند و از کشورها می­خواهد برای آموزش دختربچه­ ها برنامه­ ریزی کند. ما این کار را در دهه 70 و آعاز دهه 80 عملی و اجرایی کردیم. یعنی موفق شدیم حضور دختران را در سطح آموزش ابتدایی، متوسطه و آموزش عالی به شکل قابل توجهی فعلیت ببخشیم. البته با اعتقاد، ایمان و خودباوری که در زنان و دختران ایرانی شکل گرفت شاهد بودیم که در آغاز دهه 80، بیشتر دانشجویان تازه­ وارد به دانشگاه ها از دختران بودند. ولی در دانشگاه­ها با یک جریان بازدارنده مواجه می­ شویم.

 البته نه تنها از 84 بلکه از سال 1380 هم این جریان وجود داشت. آن­ موقع که ما مجلس بودیم، متوجه شدیم سهمیه­ بندی جنسیتی علیه رشته­ های پزشکی در دولت اصلاحات دارد اعمال می­شود: پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و دامپزشکی. البته با کمک آقای خاتمی و مجموعه دوستان در مجلس ششم، جلوی این مسئله گرفته شد. به هر حال دوستان فعالیت کردند تا سال 84 به بعد، از سال 84 به بعد می­خواهم آن چیزی که بر ما گذشته است را خیلی سریع مرور کنم، سیاست­های مختلف برای محروم کردن دختران از حوزه آموزش اعمال می­شود، چرا؟ چون این فرض وجود دارد که بالارفتن تحصیلات دختران باعث شده سن ازدواج دختران و آمار طلاق بالا برود. یعنی این­قدر ساده، دختر تحصیل­کرده می­ شود دختر پرمدعایی که زود طلاق می­ خواهد.

 در حالی­که تحقیقات انجام شده نشان می­دهد زنان تحصیل­کرده، زنانی که تحصیلات بالاتری دارند، زندگی خود را بهتر مدیریت می­کنند و بچه­ های موفق­تری تربیت می­ کنند، هرچند ­که صبح تا شب کنار بچه­ هایشان نباشند. این­ها بررسی­هایی است که در رشته­ های مختلف انجام شده است، نتایج آنها هم وجود دارد. ولی متاسفانه در کشور ما هنوز علوم­ اجتماعی و علوم ­انسانی نداریم. مجموعه این نوع علومی که ما در آن فعال هستیم،  به­ عنوان علم پذیرفته نشده است. هر چند وقت یک­بار هم علیه آن بلند می­ شوند که این­ها غربی هستند و جای دیگری شکل گرفتند، که نمی خواهم وارد این بحث ب­شوم.

همان گونه که گفتم آمار نشان می­ دهد زنان تحصیل­کرده زندگی خود، همسر و بچه­ هایش را بهتر اداره می­ کنند. زن تحصیل­کرده زنی نیست که به ­سادگی متقاضی جداشدن نظم و سامانه زندگی خود باشد. اما یک واقعیت وجود دارد، زنی که تحصیل می­کند، میزان باروریش هم کاهش پیدا می­کند، یعنی وقتی 19 سالگی ازدواج می­کند یا 30 سالگی، به­ طور طبیعی محدودیت ایجاد می­شود. بنابراین افرادی که مخالف روند تغییرهای کنونی  هستند، فکر می­ کنند اگر دخترها را از ادامه تحصیل در دانشگاه­ها محروم کنند، دختران در خانه می­ نشینند. شوهر می کنند و بچه به دنیا می­ آورند. در حالی­که آمارها نشان می­ دهد درصد بالایی از دختران ما اصلاً فرصت ازدواج برایشان وجود ندارد. امکانش یا به لحاظ اقتصادی یا به لحاظ فرهنگی وجود ندارد. هرکدام از ما که به اطرافمان نگاه می­کنیم، دختر و پسرهای 30 تا 40 ساله مجرد فراوانند.

علتش نه­ تنها، اقتصادی و فرهنگی، بلکه بالارفتن تحصیلات دختران برآورد شده است. نتیجه­ گیری­های خیلی ساده­ صورت گرفته است. چون دختران تحصیلاتشان بالا رفته، ازدواج نمی­ کنند، پس چه کنیم؟ آنها را از آمدن به دانشگاه­ها محروم می­ کنیم، سهمیه­ بندی می­کنیم... آنها تمام مفاسد و مشکلات جامعه را به این دلیل می دانند که دختران از خانه پدری و شهرشان خارج ­شده­ اند. بنابراین سیاست بومی­ سازی اعمال می­ شود. از سال­های گذشته تفکیک جنسیتی اعمال می­ شود، در حالی که وقتی به آغاز دهه 60 برمی­گردیم، روزی که به امام خمینی خبر می­دهند که در دانشگاه اهواز پرده کشیدند و دختر و پسر را جدا کردند، ایشان دستور می­ دهند که پرده را بردارید و این­کار را متوقف کنید. ولی امروز شاهد هستیم که دختر و پسر در ترم­های مختلف در دانشگاه­ها پذیرش می­شوند.

 این کار در سال­های اخیر گسترش پیدا کرد. یعنی آن دارایی که به لطف انقلاب، به لطف یک نگاه مترقی و انسانی به اسلام و دین، نگاهی که با حقوق انسان­ها تعارض ندارد، مخالف آزادی و پیشرفت نیست، بر خود فرض می­ داند برای همه افراد جامعه امکان تحصیل باید فراهم شود، مورد بی مهری قرار می گیرد. مهمترین نیاز دختران ما به اشتغال، برای این­که بتوانند زندگی خود را اداره کنند، تحصیل است. براساس آمارهایی که وجود دارد به دلیل تغییرهای جمعیتی که در  دهه­ های اخیر اتفاق افتاده است، بسیاری از دختران ما اصلاً ازدواج نخواهند کرد. همانطور که گفتم مهاجرت­ها، مسائل و عوامل دیگر هم هست که من به آنها نمی­ پردازم. نظرم این است افرادی که این تغییرها را دنبال کرده­ اند با این تصور بسیار ساده شده و این ساده­ سازی سم مهلکی را به جان جامعه ما تزریق کرده است. مسائل اجتماعی چندلایه و چندوجهی است. نمی ­توان فقط روی یک عامل تمرکز کرد. ما شاهد یک ساده ­سازی وحشتناک در مورد تحصیل دختران هستیم. عدالت در مورد تحصیلات آحاد و افراد جامعه 50/50 نیست. مفهومش این است که بر اساس توانایی و استعداد­هایی که خداوند به افراد داده، ممکن است 60 درصد یا 30 درصد یا 70 درصد از دختران یا پسران ممکن است اساس قرار گیرد. انسان بودن، توانایی، استعداد و تلاش انسان­ها باید محور قرار بگیرد نه جنسیت. البته ملاک جنسیتی یکی از ملاک­هایی است که جوامع کمتر توسعه یافته دچار آن هستند. ما همه­ی این ویژگی­ را تجربه می­کنیم.  این بحث را جمع می کنم. ما توفیق­های بسیار قابل اعتنایی را، به دلیل تفکری که پس از انقلاب در کشور ما ترویج شد نسبت به حقوق انسانی زن، نسبت به تعارض نداشتن دین با آزادی زنان، نسبت به پذیرش حق رشد و تکامل همه انسان­ها و البته دختران و پسران، زنان و مردان شاهد بودیم.

 در طول دهه گذشته، در پایان دهه 70 و آغاز دهه 80 ما شاهد دستاوردهای بسیار ارزشمندی در این زمینه بوده­ ایم. اما  متاسفانه شاهد موج سنگین تحجرگرایی و واپس­گرایی برای برگرداندن زنان به خانه­ ها و خانه­ نشین کردن دختران برای شوهرداری و به دنیا آوردن فرزند بودیم. البته نمی­ گویمشوهرداری و بچه­ داری بی­ ارزش است، این در جای خود بسیار ارزشمند است. این­ها در تقابل و مخالفت با نقش­های اجتماعی زنان در بیرون از خانه قرار ندارند. در نسلی که ما تجربه کردیم زنان بسیار موفقی داریم. نقش­های پررنگ اجتماعی و در واقع خانه­ های بسیار آرام و پربار، بچه­ های صالح و در خدمت جامعه، این­ها اتفاق افتاده است. ما از این تجربه­ ها می­ توانیم استفاده کنیم.

 همانطور که تجربه­ های دیروز و امروز ما نشان داده، در برابر همه­ ی این موانع زنان و دختران ایرانی آموخته­ اند، تجربه کرده­ اند. از آن درس ­گرفته­ اند. با تلاش و توجه به معیارها و ارزش­هایی که در جامعه وجود دارد، با در نظر گرفتن واقعیت­ها، نه­ تنها تلاش خود را متوقف نکنند، بلکه افزایش دهند. من چشم­ انداز را برای زنان و دختران ایرانی بسیار مثبت می­ بینیم. با همه­ ی این نامهربانی­ها و بهانه­ تراشی شما آمار کنکور امثال را ملاحظه کنید. در بین رتبه­ های برتر نیمی دختر و نیمی پسر بودند. با همه سهمیه­ بندی­ها و بومی­ گزینی­ها با همه­ ی معیارهای جنسیتی که به­ کار گرفتند،  دختران ما نشان دادند، اگر از در آنها را بیرون کنند، از پنجره و از بالای دیوار خواهند برگشت. من امیدوارم شاهد ایجاد سازوکارهای قانونی برای استفاده از این ظرفیت­ها در خدمت کشور و منافع مردم باشیم.

 

 

دختران ایرانی و هویت های سنتی، مدرن و پسامدرن

دکتر محمود شهابی

 

با سلام خدمت حضار گرامی، من سعی می­ کنم از منظر مطالعات فرهنگی جنسیت به موضوع نشست تخصصی امروز نگاه کنم. یکی از حوزه های مطالعاتی و پژوهشی در دانشگاه علامه طباطبایی در 15 سال اخیر حوزه مطالعات جنسیتی بوده است. البته رویکرد ما به این حوزه مطالعاتی کاملا پدیدارشناسانه، اکتشافی و استقرایی بوده است. بنابراین آن­چه من در این­­جا مطرح می کنم بخش کوچکی از نتایج تحقیقاتی است که در 15 سال اخیر در دانشکده­ ی علوم ­اجتماعیِ دانشگاه علامه طباطبایی بدست آمده است.

در خصوص وضعیت دیروز، امروز و فردای زنان و دختران ایرانی، هم می توان زنان را بعنوان قربانیان شرایط کنارگذاری اجتماعی مورد مطالعه قرار داد و هم می توان آنان را بعنوان عاملان فعال و خلاق و معناساز  مورد توجه قرار داد. اینکه چند درصد از زنان جامعه ما تا چه حد یکی از دو وضعیت فوق را تجربه می کنند فعلا بر ما معلوم نیست و تنها با اجرای پیمایش های ملی می توان پاسخ این سوال را داد.

به موضوع اول یعنی کنارگذاری اجتماعی زنان و دختران در جامعه، خیلی کوتاه اشاره می کنم و سپس نگاه دوم را به تفصیل مطرح می کنم. کنارگذاری اجتماعی یک فرآیند پیچیده و چند بعدی است و متضمن فقدان یا محروم کردن افراد از حقوق، منابع، کالاها و خدمات و همچنین ناتوانی در مشارکت در روابط و فعالیت های بهنجار از سوی اکثر افراد جامعه در همه حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. بیکاری و یا اشتغال در مشاغل کم درآمد، فقدان مهارت های لازم، فقدان مسکن، عدم برخورداری از بهداشت محیطی، جسمانی و روانی، زندگی در محیط های جرم خیز، و گسیختگی در خانواده از شاخص های مهم کنارگذاری اجتماعی محسوب می شوند. آمار موجود در خصوص شاخص های فوق در ایران نشان دهنده تجربه کنارگذاری اجتماعی در میان جوانان ایرانی اعم از دختر و پسر است. این کنارگذاری ممکن است به سه شکل خود را نشان دهد: حالت اول زمانی رخ می دهد که عده زیادی از جوانان بر حسب یکی از شاخص های فوق الذکر کنارگذاشته شوند مثلا بر حسب شاخص بیکاری. حالت دوم وقتی رخ می دهد که چنین مسائل و مشکلاتی فقط در یک محیط (استان، شهر، یا منطقه جغرافیایی خاص) یا مقوله خاص اجتماعی (بر حسب سن، طبقه، قومیت و ..) متمرکز شده باشد و حالت سوم زمانی است که کنارگذاری در بیش از یک حوزه یا یک بعد از ابعاد محرومیت رخ دهد و پیامدهای منفی شدیدی برای کیفیت زندگی، سلامت و فرصت های زندگی در آینده به دنبال داشته باشد. این کنارگذاری ها به معنی عدم تحقق وضعیت شهروندی تمام عیار است. بسته به نرخ نابرابری اجتماعی در یک جامعه میزان تحقق شهروندی تمام عیار نیز متغیر خواهد بود. در جامعه ما دختران و زنان در برخی از ابعاد یا حوزه ها، کنارگذاری اجتماعی مضاعفی را تجربه می­ کنند.  بنابراین به ­نظر می­ رسد در شرایط فعلی اگر ما به دنبال شاخص­های توانمندی زنان هستیم نباید صرفا به این واقعیت که زنان ایرانی  65 درصد ورودی­های دانشگاههای کشور را به خود اختصاص داده اند دلخوش کنیم، این نگاه یک بعدی ما را گمراه می­کند. باید دید زنان دانش آموخته در بازار کار چه وضعیتی را تجربه می کنند و یا در سپهر  عمومی چه جایگاهی دارند. البته من به زنان صرفا به­عنوان قربانیان کنارگذاری های رسمی و غیر رسمی نگاه نمی کنم (هرچند آن نوع نگاه هم در ­جای خود محترم و قابل توجه است) بلکه از نگاه من لحظات سرشار از فعالیت، خلاقیت و عاملیت در زندگی روزمره زنان کم نیستند و به همین دلیل به جای بحث در مورد روند تغییر در میزان کنارگذاری اجتماعی دختران، مایلم در خصوص هویت یابی دختران دیروز و امروز و فردا صحبت کنم.

از یکی از گزاره های مردم شناختی خانم مارگارت مید شروع می­ کنم که علیرغم همه­ ی انتقاداتی که به کار ایشان در  ۹0 سال گذشته وارد شده است اما این گزاره هنوز بعد از سال­ها همچنان معتبر است. آن جمله این است: "جوانی چیزی است که نیروهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن را دیکته می­ کنند". این نیروها در صورت بندی های مختلف اجتماعی، هویت های جدیدی نیز تولید می کنند. بنابراین تجربه جوانی تحت­ تاثیر صورت­بندی­های اجتماعی مختلف شکل می گیرد. به عبارت دیگر الگوی گذار جوانی، یکسان و جهان شمول نیست، بلکه باید از الگوهای گذار جوانی در میان جوامع مختلف و حتی در درون یک جامعه هم در طول زمان و هم در یک زمان واحد سخن گفت. نحوه هویت یابی جوانان نیز مصداق چنین تنوعی است.   

اگر من بخواهم عنوان کلی نشست امروز را با موضوع بحث خودم تطبیق بدهم در این صورت باید از تحول کمی یا کیفی در هویت دختران ایرانی از سنتی به مدرن و احتمالا پسا­مدرن سخن بگویم. برای بیان تمایز هویت های سنتی ، مدرن و پسامدرن از مفهوم سازی داگلاس کلنر استفاده می کنم.

هویت در جامعه سنتی تا حد زیادی ثابت و پایدار و تابعی از نقش های اجتماعی از قبل تعریف شده بود. در جوامع ماقبل مدرن، هویت مسئله دار نبود و چندان در معرض تامل و بازاندیشی قرار نمی گرفت و افراد بحران هویت را تجربه نمی کردند و کمتر جرح و تعدیلی در هویت خود ایجاد  می کردند. در جامعه سنتی الگوهای تعامل با والدین، تعامل با دیگران هم جنس و غیر هم جنس در حوزه خصوصی و عمومی از کدهای فرهنگی ثابت و پایداری تبعیت می کردند. هویت ها محول یا واگذار شده بودند و تابع انتخاب شخصی افراد نبودند. نهادهای دینی نقش مهمی در شکل گیری چنین هویتی ایفا می کردند.    

در وضعیت مدرنیته، هویت سیارتر، متعددتر، شخصی و منعطف می شود و در معرض تغییر و نوآوری قرار می گیرد. با این حال، هویت در مدرنیته، اجتماعی و مرتبط با دیگران است یعنی هویت فرد به شناخته شدن از سوی دیگران موکول می شود. مدرنیته و خود مدرن از برساختگی هویت و از امکان تغییر و اصلاح هویت سخن می گوید. گاهی وقت ها ممکن است هویت یک فرد به رسمیت شناخته نشود و یا منسوخ و از مد افتاده تلقی شود. فرد ممکن است دچار آنومی یا بی هنجاری شود و یا از خود بیگانه گردد و یا بدلیل تناقض نقش ها مسئله دار شود.

در وضعیت پسامدرن همزمان با تشدید پیچیدگی و سرعت تغییر در جوامع، هویت هم ناپایدارتر، شکستنی تر و سیال تر می شود. سوژه به معنی دارنده هویت ثابت از بین می رود. از خود پسامدرن مرکزیت زدایی می شود. چنین خودی هرگز اضطراب را تجربه نمی کند، عمقی ندارد و انسجامی هم ندارد. فرهنگ عامه پسند رسانه ای شده جایگاه اصلی انفجار هویت پسامدرن محسوب می شود. در حال حاضر هویت ها و اشکال مختلف تعلق در فرهنگ های غربی سیال و لرزان شده و به گزینه هایی برای انتخاب تبدیل شده اند. مثلا افراد انتخاب می کنند عضو یک اجتماع سیاسی یا دینی باشند یا نباشند همانگونه که انتخاب می کنند که گوشتخوار یا گیاهخوار باشند یا نباشند.      

حال باید به این سوال پاسخ داد که جوانان ایرانی در عصر جهانی شدن چه تجربه ای را از نظر هویتی از سر می گذرانند؟ قبل از پاسخگویی به این سوال لازم است یادآوری کنم که جوان ایرانی یک مقوله واحد نیست مقولات متعددی را شامل می­ شوند و از نظر منابع هویتی یکسان نیستند. بنظر می رسد سبک زندگی بخشی از جوانان ما بیشتر مصداق مفهوم "همزمانی امور ناهمزمان" به تعبیر کارل مانهایم و یا هویت های دورگه و جهان وطن و چهل تکه هستند. البته این نافی وجود سایر انواع سبک های زندگی در جامعه نیست. اما فعلاً آنها موضوع بحث ما نیستند. نسل جدیدی که ما از آن صحبت می­ کنیم دارای چند ویژگی بارز است:اولین ویژگی نسل جدید چه دختر، چه پسر شیفتگی آنان به تکنولوژی ارتباطی است که تبلور آن­ را در شیفتگی آنان به شبکه­ های اجتماعی و تلفن‌های همراه هوشمند و اپلیکیشن‌هایی مانند «واتس آپ» و «وایبر» می توان دید. ویژگی دوم نسل جوان امروز اهل تفریح بودن، لذت طلبی و توجه به مادیات است. یعنی جوانان امروز می­خواهند از زندگی خود لذت ببرند. آنها سیاست خرد سبک زندگی را در دستور کار خود قرار داده اند و نه سیاست­ کلان رهایی بخش. گاهی اوقات بدلیل برخی ممنوعیت ها و محدودیت ها، سبک زندگی افراد محل تولید صدای مورب یا نمادین و به تعبیری دیگر محمل کارناوالی شدن حوزه خصوصی و عمومی هم واقع می شود. البته اگر الگوی ارتباطات سیاسی بین دولت و ملت اصلاح شود ضرورت سخن­گفتن به زبان اشاره یا نمادین یا صدای مورب از بین خواهد رفت. بنابراین باید به صدای افقی در جامعه مجال بروز داد. با شکل­گیری و فعالیت همین انجمن­ها و جمعیت­ها است که صدای افقی شکل می­ گیرد، افراد در قالب تشکل ها با هم گفتگو می ­کنند، تجربیات همدیگر را می­ شنوند و مطالبات خود را به طرق مدنی پیگیری می کنند.

 

ویژگی سوم این است که کدهای عاطفی هم در میان نسل جدید در حال تغییر است. معنای حجب و حیا در نزد دختران و زنان و معنای غیرت ناموسی در نزد پسران و مردان در برخی از سطوح تغییر کرده است. ترکیب ادراک مرد از فضای تعامل، وضعیت سایر مردان و وضعیت زن، نقش تعیین کننده ای در برانگیختن عواطف غیرتمندانه یا غیرغیرتمندانه و واکنش­های متناظر با آنها پیدا کرده است. از این رو برای بخشی از مردان ایرانی، غیرت بیشتر از آنکه عاطفه ­ای درونی باشد، به عاطفه­ ای فرهنگی و موقعیت­ مند تبدیل شده است.  

ویژگی چهارم این است که نسل امروز به شدت به زیبایی ظاهری خود، ظاهرآرایی و جراحی­های زیبایی توجه می­کند و یک نگاه پروژه ای و تجزیه شده نسبت به زیبایی فیزیکی پیدا کرده است بطوری که در جریان آن مدهای جسمانی خاصی پیگیری می شوند. این زیبایی جویی جوانان بعضا از سوی برخی از محققان مقیم خارج از کشور به عنوان یک کنش سیاسی قرائت شده است. آنان از این صحبت می­ کنند که زنان ایرانی از طریق همین ظاهرآرایی ها برخی از کدهای فرهنگی مسلط را به شکلی فردی، منفعلانه، زیرزمینی، خزنده، غیرعلنی و سازماندهی نشده که نیازی به تشکل های مدنی هم ندارد، به چالش می گیرند. من در جای دیگری این قرائت را نقد کرده ام و آن را نوعی تقلیل گرایی و بی توجهی به سایر دلالتها و انگیزه های فایده گرایانه دانسته ام. 

ویژگی پنجم این است که نسل امروز اهل تلفیق هویت­های متعدد و به ظاهر متضاد هستند: تلفیق عناصر فرهنگی دیروز، امروز و فردا، تلفیق عناصر اینجایی و آنجایی، اهمیت دادن به جغرافیا نه به تاریخ و نظایر اینها. این در واقع چیزی است که از آن می توان تحت عنوان تجربه لحظات پسامدرن یا سبک زندگی جهان­ وطنانه یاد کرد یعنی گشودگی و تسامح نسبت به تفاوت­های فرهنگی. البته این سبک زندگی قابل نقد هم هست. مثلا هر­چند ما در فرهنگ جهانی ارزشی به نام نوع دوستی و دگر دوستی داریم که زیر ­مجموعه جهان­ وطنی است، اما تحقیقات موجود در ایران نشان می­دهند که در جامعه ما انواع کنارگذاری­ها وجود دارد. شهری ها روستایی ها را تحقیر می­کنند و بالاشهری ها، پایین ­شهری ها را تحقیر می­ کنند. بخشی از مردم ما به نحوی همدیگر را در زندگی روزمره تحقیر می­ کنند خصوصا در رفتارهای ترافیکی و یا بر حسب نوع پوشش، جنسیت، طبقه و .... . عده ای نیز فضاهای عمومی شهری مانند خیابان را مورد استفاده خصوصی قرار می دهند. مزاحمت های خیابانی برای دختران و زنان نیز از مولفه های قابل نقد این نوع سبک زندگی است. بنابراین به نظر می­رسد بخشی از جوانان ما به اندازه­ ی کافی اهل تسامح نسبت به همدیگر نیستند و به حقوق همدیگر احترام نمی گذارند. ما تا زمانی که نتوانیم به همدیگر، به هم­شهری خودمان احترام بگذاریم، چگونه می ­توانیم در عرصه ارتباطات بین فرهنگی وارد گفتگو شویم. بنابراین با این نقد می­خواهم بگویم به هیچ­ وجه قصد رمانتیسیزه کردن سبک زندگی پست­ مدرن و جهان­ وطن در میان بخشی از جوانان کشورمان را ندارم.

این تناقضات را می توان اینگونه تفسیر کرد که در کشورهای در حال توسعه هر جا متغیرهای مدرنیته مثل شهرنشینی و تکنولوژی وارد می­ شوند، آن متغیرها، آن­جا را متناسب با اندیشه مدرن نمی ­کنند. یعنی اگر در جایی ظواهر شهرنشینی مشاهده شد الزاما ساختار و مناسبات فرهنگی، اجتماعی و ذهنیت انسانها نسبت به زن، مناسبات جنسیتی، خانواده، و نظایر اینها یک شبه تغییر نخواهد کرد. در این صورت به تعبیر کنشان کومار محقق هندی گرفتار پارادوکس نوسازی و یا پارادوکس ابزار و آگاهی خواهیم شد.

 

دكتر زهره خسروي

 

 با سلام خدمت دوستان، مي­ خواهم بحث اختلالات رواني را از منظر علم روانشناسي، خدمت شما عزيزان مطرح كنم. مسئله ­اي كه با توجه به بحث جنسيت، جزو مشكلات و معضلات جدي جوانان بوده و در حال حاضر نيز با توجه به افزايش نرخ اختلالات رواني جدي­تر شده است. بحث سلامت روان، چون دو حوزه­ ي حيات فردي و جمعي را تحت­ تاثير قرار مي­ دهد، جهت توجه بيشتر، در سال­هاي گذشته از طرف سازمان بهداشت جهاني روز 10 اکتبر بعنوان سلامت روان نامگذاري شد و هر چند وقت يك­بار براي شناخت بيشتر هر يك از اختلالات روانشناختي، روزي را در سال براي آن در نظر مي­ گيرند. اگر آمار و ارقام جهاني را كنار بگذاريم، متاسفانه در كشور ايران، آمار دقيقي از مبتلايان به اختلالات رواني در دست نيست و آمارهايي كه من به آنها اشاره مي­ كنم و توسط مراكز رسمي اعلام شده، بسيار خوشبينانه است. در مورد اختلالات رواني، وزارت بهداشت، چند كار غريالگري انجام داده كه آمار رسمي آن در سايت­ها وجود دارد. البته قرار بوده در فاصله­ هاي 5 سال به 5 سال اين غربالگري به­ طور مرتب انجام گيرد ولي متاسفانه پس از يك يا دوبار متوقف شده است. اميدوارم وزارت بهداشت به اين كار ادامه دهد زيرا افزايش اختلالات رواني مي­تواند به مسئولين و برنامه­ ريزان كمك كند. در هر صورت دو نمونه آمار و ارقام موجود است كه آخرين آمار مربوط به قبل از سال 90 مي­باشد كه يك مورد اختلالات را حدود 20 درصد، و ديگري كه 5 سال بعد صورت گرفته­ است، حدود 26 درصد مي­ باشد. در هر دو مورد نرخ اختلالات در خانم­ها بیشتر از آقايان است. در كل نرخ شيوع چند اختلال روانشناختي بسيار بالاست، در درجه­ ي اول، افسردگي، سپس اعتياد و اختلال دو قطبي در مرتبه­ ي بعد قرار دارد. متاسفانه نرخ افسردگي در خانم­ها دو برابر آقايان هست و اين يك الگوي جهاني است فقط شامل ايران نمي ­شود. حداقل نرخ اختلالات افسردگي در زنان، دو برابر مردان و در مقايسه نرخ اعتياد در مردان بيشتر از زنان است. البته آمارهاي داخلي نشان مي­ دهد، بيشترين ماده مصرفي توسط خانم­ها، ترياك، سپس شيشه و هر قدر گروه سني جوانتر باشد مصرف شيشه در بين آنها بيشتر مي­ شود. البته مصرف شيشه توسط دختران براي كاهش وزن و تناسب اندام مورد استفاده قرار مي­ گيرد. مصرف شيشه، جزو مصارف خيلي بالاست و چون به صورت صنعتي ساخته مي­ شود، عوارض جدي را به دنبال دارد. در هر حال نرخ اختلالات خلقي و به­ طور خاص افسردگي در زنان بسيار بالاست و آمارها نيز اين را نشان مي­دهد. در چند تحقيق كوچكتر كه توسط خود ما انجام شده است نرخ اختلالات را خيلي بيشتر از اين­ها نشان مي­دهد. در يك مطالعه­ ي غربالگري كشوري بر روي يك جمعيت دانش­ آموزي، حداقل 35 درصد دانش­ آموزان مبتلا به افسردگي بودند حتي آمار رسمي كه در اين ارتباط ارائه شده نرخ بالاي اين بيماري را نشان مي­ دهد يعني از هر 4 نفر به­ طور تقريبي يك نفر مبتلا به اختلال جدي روانشناختي است و البته در مورد خانم­ها افسردگي و اختلالات خلقي حرف اول را مي­زند. افسردگي جزو اختلالاتي است كه همه­ ي حوزه­ هاي زندگي فرد را تحت ­تاثير قرار مي ­دهد هر چند ممكن است كسي كه مبتلا به بيماري اسكيزوفرنيا باشد، يعني اختلالي كه با توهم زيادي همراه است، غالب افراد متوجه بيماري او بشوند و بدانند كه اين بيماري بسيار جدي است ولي افسردگي بيماري خاموش است و بيشتر افراد متوجه آسيب­هاي آن نمي­ شوند. اگر در سطح جهاني، فقط خسارت­هاي اقتصادي اين بيماري را در نظر بگيريم، اين بيماري جزو بيماري­هايي است كه بيشترين خسارت اقتصادي را به نظام­هاي اقتصادي وارد مي­كند. براساس مطالعاتي كه در انگليس و امريكا انجام شده است، تعداد ساعات كاري كه به دليل افسردگي افراد، غيبت كاري پيدا مي­كنند و كارآيي خود را از دست مي­دهند رقم بسيار بالايي را نشان مي­ دهد. خسارت­هايي كه به دليل اين بيماري به نظام اقتصادي وارد مي­ شود، آسيب­هايي كه به خانواده و خود فرد مي­زند، به هر حال فرد افسرده، فردي است كه كارآيي خود را از دست مي­ دهد تمركز و قدرت انرژي خواهي ندارد، بدبين است و ممكن است افسرده خو باشد، هر چند اين شخص امكان دارد خودش و زندگيش را به نحوي رو به جلو ببرد ولي به هر حال كاركرد مطلوبي ندارد و طبق تعريف سازمان بهداشت جهاني، سلامت، فقط فقدان علامت بيماري نيست، بلكه سلامت به اين معناست كه فرد بتواند بهره­ ي كاملي از آن­چه در اختيار دارد ببرد و افسردگي شرايطي است كه شكل افسرده­ خويي كه خفيف­ترين صورت آن است اين امكان را از فرد سلب مي­كند. بسياري از اختلافات زناشويي، طلاق­ها و ... به دليل ابتلا به افسردگي است كه متاسفانه اغلب افراد هم از آن آگاه نيستند، چون همان­طور كه اشاره كردم، افسردگي، خلق و خوي افراد و رابطه­­­ي جنسي آنها را تحت­ تاثير قرار مي­ دهد، حتي نگاه فرد را به زندگي عوض مي­كند. وقتي مي­گوييم از هر 4 نفر، يك نفر اختلال جدي دارد و در مورد زنان، تقريباً از هر 4 بيمار رواني، 2 تا سه نفرشان، مبتلا به افسردگي هستند بنابراين با مسئله­ ي جدي روبرو هستيم كه بايد توجه ويژه­ اي به آن بشود. در مورد آسبب­ شناسي افسردگي، آن­چه كه مشخص است مانند گذشته نيست كه يك مدل ساده­ ي خطي را در نظر بگيريم و بگوييم، كه x با Y رابطه دارد پس x با Y رابطه­ ي علت معلولیبرقرار مي­ كند و اين باعث بروز فلان اختلال مي­شود. ساده ترین توجيهي كه وجود دارد، بحث تفاوت­هاي زيس ت­شناختي و ارگانيك بين زن و مرد است كه معمولاً هم متوسل به هورمون­ها مي­ شدند و هورمون­هاي زنانه و تغييرات هورموني را دليل افسردگي زنان و تغيير خلق و خوي آنان مي­ دانستند. تحقيقات بعدي اين مسئله را نفي مي­كند، البته نه به اين معنا كه هورمون­ هاي زنانه به هيچ­وجه نقشي در تغيير خلق و خوي زنان ندارند، به هر حال در مورد تمام بيماري­ها، بلااستثنا پاي ژنتيك در ميان است، يعني در بروز بيماري سرطان تا انواع حساسيت­ ها، بيماري ديابت و بيماري­هاي اتوايميون، ثابت شده است كه ژنتيك نقش به سزايي ايفا مي­ كند ولي به اين معني نيست كه اگر پاي ژنتيك در ميان است فرد به­ طور حتم به اين بيماري مبتلا خواهد شد زيرا شرايط محيطي نقش بسيار جدي را بروز بیماری­ها ايفا مي­كنند. تحقيقات اخير نشان داده است كه حتي اگر فردي با ژن­هاي معيوب متولد شود، اگر در محيط مناسب و بدون استرس قرار گيرد و از آموزش­هاي صحيح برخوردار باشد، ژن­ها تغيير شكل مي­ دهند، اين يافته­ ي جالب و اميد­بخشي است كه در مورد كليه­ ي اختلالات جسماني و به­ طور خاص اختلالات رواني صدق مي­كند. بنابراين نقش هورمون­ها را انكار نمي­ كنم، بي­ شك سندرم پيش قاعدگي و يائسگي و افسردگي پس از زايمان در زنان وجود دارد، اما با وجود همه­ ي اين­ها كه به نحوي به هورمون­ها وابسته هستند، بحث انتظارات اجتماعي و كليشه­ هاي پذيرفته­ شده، تاثير بسيار زيادي را در ميزان و عملكرد هورمون­ها دارند. تحقيقات نشان مي­ دهند اگر تمام درصدهاي افسردگي­هايي كه مربوط به سندرم پيش قاعدگي، يائسگي و افسردگي­هاي پس از زايمان  هست را از آنها جدا كنيم، باز هم درصد ابتلاي زنان به افسردگي بسيار بيشتر از آقايان است. اگرچه بحث مفصلی است ولی سعی می­ کنم دلایل را خیلی کوتاه بیان کنم. یکی از مهمترین دلایلی که به غیر از ژن­ها و هورمون­ها رابطه تنگاتنگی با افسردگی چه در زنان، چه مردان دارد، بحث ابیوزها و غفلت در کودکی است، یعنی کسانی که در دوران کودکی چنین تجربه­ هایی داشتند در بزرگسالی احتمال ابتلا به افسردگی برایشان بیشتر است. متاسفانه در سراسر دنیا و از جمله در کشور ایران، آمار غفلت نسبت به نیازهای اولیه کودکان و ابیوزها در دوران کودکی، در مورد دختران بسیار بالاتر است، اگر چه احتمال سوءاستفاده­ ی جسمی و جنسی از پسران نیز در این دوران وجود دارد ولی متاسفانه نرخ سوءاستفاده از دختران خیلی بالاتر از پسران است. در این مورد نباید فقط تهران و محیط اطراف خود را نگاه کنیم چون در حال حاضر در مناطقی که به لحاظ فرهنگی و اقتصادی از محرومیت اجتماعی بیشتری برخوردارند، پسران هنوز هم دُر گرانبهایی محسوب می­ شوند در حالی که دختران باید اثبات کنند که لیاقت تبدیل شدن به این دُر را دارند یا ندارند. بنابراین ممکن است حتی نیازهای اولیه­ ی دختران، مانند: تغذیه و پوشاک هم نادیده گرفته شود. به هر حال این آمارها در مورد دختران خیلی بیشتر است و متاسفانه بازهم آمارها نشان می ­دهد در بسیاری از مواقع دختربچه­ ها توسط نزدیکان خود مورد سوءاستفاده قرار می­ گیرند، حال ابیوزهای جسمی و فیزیکی که بیشتر توسط والدین حتی مادران صورت می­گیرد ولی ابیوزهای جنسی هم که بر اساس آمارهای به دست آمده توسط محارم و نزدیکان بر بعضی از کودکان اعمال می­شود، کم نیست و همه­ ی این­ها رابطه­ ی بسیار نزدیکی با افسردگی در دوران بزرگسالی دارد. فرصت این­که من مکانیسم اثر را بگویم فراهم نیست فقط می­ت وانم بگویم، در نظر بگیرید کودکی که با اتکا به پدر و مادر و نزدیکانی که می ­شناسد، می­ خواهد وارد این جهان مجهول و ناشناس بشود، متاسفانه کسانی که قرار است تهیه­ کننده­ ی امنیت او باشند، او را تهدید می­ کنند و امنیت او را به خطر می­ اندازند و آزارش می ­دهند. بنابراین، طبیعی است که این کودک نتواند در بزرگسالی زندگی سالمی داشته باشد. دومین عامل، فقر است. فقر می­تواند میزان همه­ ی اختلالات، به­ ویژه افسردگی را افزایش دهد. تحقیقات نشان می ­دهد، نرخ سلامتی در جوامعی که طبقه­ ی متوسط در آنها بزرگتر است، بیشتر از سایر جوامع و به طبع آمار اختلالات روانی، بزهکاری و آسیب­های اجتماعی در آنها کمتر است. اما هر چه شکاف طبقاتی افزایش یابد، جامعه دو قطبی می­شود و آمار انواع آسیب­های اجتماعی افزایش می­یابد. متاسفانه در سراسر جهان و از جمله ایران، چون نقش نهادهای اجتماعی کمک کننده، خیلی پررنگ نیست و فقیرترین طبقات هم معمولاً زنان و زنان سرپرست خانوار هستند بنابراین استرس­هایی که به دلیل کمبود مراقبت­های بهداشتی، فقر و دغدغه­ ی تهیه­ ی امکانات اولیه زندگی، مانند سرپناه، غذا و پوشاک به خانواده وارد می­ شود موجبات افزایش نرخ افسردگی را در این زنان، فراهم می­ کند. عامل دیگری که در تحقیقات نشان داده شده که با افسردگی رابطه­ ی نزدیک دارد این است که بین تلاش­هایی که فرد می­ کند با پیامدهایی که دریافت می­ کند رابطه­ ای وجود نداشته­ باشد، متاسفانه این پدیده در ایران هم اتفاق می­ افتد. شاید از یکطرف موجب خوشحالی است که اعلام می­کنیم دختران درصد بالاتری از ورودی های ­دانشگاه­ها را تشکیل می­ دهند و بیشتر از پسرها وارد دانشگاه می ­شوند ولی از آن­طرف هیچ رابطه­ ای بین نرخ اشتغال زنان و دختران با تحصیلات آنها وجود ندارد و این خود پدیده­ ای به نام درماندگی آموخته شدن را فراهم می­ کند یعنی فرد احساس می­کند هر چه تقلا و تلاش می­ کند بین آن تلاش با پیامدی که دریافت می­ کند رابطه­ ای وجود ندارد و این­جا فرد احساس درماندگی می­کند. آزمایشی در این ارتباط بر روی سگ و گوسفند در روانشناسی انجام دادند عین همین مسئله هم در مورد انسان­ها اتفاق می­افتد، آزمایش این بود، سگی را در جعبه­ ای قرار دادند و از کف جعبه یک سری شوک­های الکتریکی عبور دادند که کف پاهای سگ را آزار می­داد، در قفس را می­ بندند اوایل شوک، سگ، به شدت زوزه می­ کشد و به سمت در جعبه حمله می­ کند و خودش را به در می­ کوبد، این کار را بارها و بارها انجام می­ دهد وقتی نتیجه­ ای نمی­ گیرد در گوشه­ ای می­ نشیند، درد را تحمل می­کند و فقط زوزه می­کشد، این مسئله در مورد انسان­ها هم اتفاق می­افتد، یعنی وقتی شرایط اجتماعی به­ گونه­ ای باشد که هر چه انسان تقلا می­کند وضعیت را تغییر بدهد هیچ اتفاقی نمی ­افتد، آهسته آهسته یادمی­گیرد فقط نق بزند و کار دیگری نکند. این مسئله نه تنها در زمینه­ ی اشتغال بلکه در مورد سایر مسائل اجتماعی ممکن است اتفاق بیفتد. بنابراین متاسفانه شاهد هستیم میزان تلاش دختران و زنان با پیامدی که دریافت   یکسان نیست حتی نرخ همین اشتغال­هایی که در حال حاضر می­دهند اگر نگاه کنید در بسیاری از جاها، با مدرک کارشناسی ارشد با دختران قراردادهایی بسته می­شود که میزان تحصیلات آنها، دیپلم، زیر دیپلم و حتی اکابر نوشته می­ شود. در شرکت­های خصوصی که نهایت سوءاستفاده از دختران می­ شود، این­ها مواردی است که احساس درماندگی و ناامیدی را در افراد افزایش می­ دهد. مسئله­ ی دیگر ویژگی­های فمینی یا زن بودن در جامعه است، گاهی اوقات زنان، حتی از طرف افرادی که داعیه­ ی دفاع از حقوق زنان را دارند، تحقیر می­ شوند. مثل این­که یک الگوی مطلوب داریم آن­هم مسئولیت مرد بودن است و زن­ها زمانی بهادار می ­شوند که فمینی بودن خودشان را فراموش کنند و بخواهند به یک مرد تبدیل شوند. در گذشته، محققی به نام کلبرگ معماهای اخلاقی را طراحی کرده بود تا ببیند افراد جهت رشد اخلاقی در چه مراحلی قرار می­ گیرند. وی سپس عنوان کرد زنان از جهت رشد اخلاقی از آقایان عقب هستند و مردان خیلی زودتر از زنان به مراحل بالاتر رشد اخلاقی دست پیدا می ­کنند ولی خانم­ها دیرتر می­ توانند به این مراحل برسند. سال­ها بعد، روانشناسی به اسم گلیکان پس از بررسی­های لازم، یافته ­های کلبرگ را نقض کرد، وی گفت مانند تست هوشی که زمانی وسیله­ ای برای سنجش میزان توانایی سیاه­پوستان و سفید پوستان قرار گرفته بود تا بگویند سفیدها باهوش­تر از سیاه­پوستان هستند، منتها فیزیک سیاهان قویتر از سفیدپوستان است، بنابراین سیاه­پوستان به درد کار در مزارع پنبه و کارهای سخت می­ خورند و سفیدپوستان باید مدیریت و برنامه ­ریزی کنند. بعدها مشخص شد این تست ها براساس زمینه­ ی فرهنگی و یادگیری افراد طراحی شده است اگر ابزارهای تست با توجه به وسایل بازی بچه­ های سیاه­پوست طراحی شود مشخص می­ شود تفاوتی در بهره هوشی سیاهان با سفیدها وجود ندارد. در مورد زنان هم گلیکان به همین مسئله توجه کرد و گفت: شما اخلاق مردانه را مدار و محور قرار دادید، بنابراین اگر زن این اخلاق را نداشته باشد، می ­گویید رشد اخلاقیش ضعیف است. وی سپس این مسئله را مطرح کرد که در واقع داوری­ اخلاق مردانه بیشتر حول محور Justice یا عدالت می­چرخد، در حالی که اخلاق خانم­ها، مبتنی بر مراقبت یا Care و غمخواری کردن نسبت به دیگران است. این همان پدیده­ ای است که زنانگی، تضعیف و ویژگی­هایش تحقیر می ­شود در حالی که ارزش اخلاق مبتنی بر مراقبت از دیگران و توجه به نیاز آنها، کمتر از اخلاق عدالت محور نیست. البته این به معنی آن نیست که در مردها هیچ نشانه­ ای از اخلاق مبتنی بر مراقبت نیست بلکه حالت غالب این است. در حال حاضر در جهان همه از صلح سخن می­گویند پس انسان­ها باید بیاموزند قدری از خودشان فراتر بروند و به حساسیت­ها، هیجانات و نیازهای دیگران توجه کنند.  الان به نظر می­ رسد برای داشتن زندگی سالم باید توجه به نیازهای دیگران به پسران آموزش داده شود.

 

 انتظارات اجتماعی نقش مهمی را در تعیین مفهوم زنانگی مردانگی دارند. برای مثال انتظارات اجتماعی در مورد سایز بدنی تمرکز بیشتری روی خانم­ها دارد، اندام زنان باید به شکل خاصی دربیاید تا مورد پسند بقیه قرار بگیرند. متاسفانه در حال حاضر وارد هر محفلی می­ شوید صحبت از این است که فلانی لاغرشده؛ چقدر خوب لاغر شده یا کجا رفته لاغر شده، این حرف­ها، همان­طور که در ابتدای بحث نیز اشاره کردم گاهی منجر به اعتیاد زنان هم شده است تا تصویر مطلوبی از بدن زنان ارائه شود، مصرف لوازم آرایشی هم، ممکن است درصدی برای اعتراض باشد، بخشی از آن به علت عدم خودباوری است یعنی فرد گویی به خودی خود معنایی ندارد و زمانی معنا می­یابد که مورد توجه مردها قرار بگیرد و توسط آنها پسندیده و پذیرفته شود. البته من دیدگاه قربانی بودن زن را قبول ندارم چون اگر ما کسی را قربانی بدانیم برایش انتخاب و اختیاری قائل نیستیم و همیشه با این بحثی که در ایران اتفاق می ­افتد و می ­گویند یک دست خارجی مسبب این اتفاقات است، مخالف هستم اگر این­گونه باشد پس ما منفعل هستیم و کاری نمی­ توانیم بکنیم در حالی که در مورد اتفاقاتی که برای خانم­ها در جامعه رخ می­ دهد اگرچه سایر اقشار اجتماع  نقش دارند ولی به این هم معتقدم ما می ­توانیم این شرایط را با اراده خودمان تغییر دهیم. البته آموزش­ها، الگوها و پیام­های پیدا و پنهانی هم که گاهی اوقات از طریق رسانه­ ها داده می­شود و تصویری که خود رنان از خود ارائه می­دهند هم بی­ تاثیر نیست. نکته مهمی که من در باره­ ی نسل جوان، دختران و پسران جوان، هر دو فکر می­ کنم این نسل نسبت به نسل گذشته از صداقت بیشتری برخوردار است یعنی در این نسل، ریاکاری خیلی کمتر از نسل گذشته است و آن چیزی که خودشان هستند را راحت­تر ابراز می­کنند. علاوه بر این جستجوگری در این نسل بیشتر و البته امکانات آن هم بیشتر فراهم است به شرط این­که به آنها اجازه دهیم این جستجوگری به نتیجه برسد و ترس هم از دسترسی به اینترنت و فضاهای مجازی نداشته باشیم. خوشبختانه طبق آماری که اخیراً مشاهده کردم، فقط 3 تا 4 درصد از کاربران اینترنتی در سطح جهان در سایت­های پورنوگرافی  و حدود 13 تا 14 درصد از کاربران وارد سایت­های جنسی شده اند. متاسفانه در سال 2010 در مراجعه به سایت­های جنسی و پورنوگرافی، پاکستان و در سال 2012، مصر، تونس، لیبی و لبنان مقام اول را داشته ­اند و این نشان می­ دهد که دسترسی داشتن در واقع می­تواند نیاز به پرسشگری که در این نسل وجود دارد را برآورده کند.

 

 

مهندس آذر منصوری

 

خدمت اساتید گرامی و حضار محترم، سلام عرض می­ کنم. از جمعیت زنان مسلمان نو­اندیش و سرکار خانم دکتر راکعی که قدر مسلم تا همت، پشتکار و علاقه خود ایشان نباشد، این بحث­ها شکل اجرایی بخود، نخواهد گرفت، تشکر می­ کنم.

من از سخنان استادان بزرگوار استفاده کردم، به­ خصوص که کار من را در تبیین صورت مسئله بسیار راحت کردند. قبل از این­که وارد بحث شوم، اجازه می­ خواهم چون مناسبت، مناسبت دختران است، به همه­ ی دختران و زنان کشورم که به خاطر تحقق آزادی و عدالت و دفاع از حقوق مردم ایستادگی کردند و همچنان ایستادگی می­ کنند، سختی­ها و محرومیت­ها را تحمل می­ کنند درود بفرستم، انشاءالله که خداوند همه­ ی آنها را سلامت بدارد و زمینه­ ی رهایی، آزادی و گشایش های بیشتر را در کشور ما فراهم شود. با توجه به موضوع میزگرد و این­که خوشبختانه مدتی­ است مطالعات تاریخی من افزایش یافته است - به همه­ ی دختران هم توصیه می­ کنم تا می­ توانند تاریخ را مطالعه کنند زیرا پاسخ بسیاری از سوالات ما در تاریخ نهفته است- سعی کردم که دیروز، امروز و فردا را با رجوع به تاریخ، حتی به اسطوره­ ها، صورت مسئله­ ی روشن و مشخصی را برایش تبیین کنم و وارد بحث شوم. نمی­ دانم دوستان گزارش مجمع جهانی اقتصاد را در ارتباط با شکاف جنسیتی در سال 2013 دیده ­اند یا نه؟ اگر ندیدند، خواهش می­ کنم با دقت مطالعه بفرمایند زیرا این گزارش همچنان هم قابل دسترسی است. در این گزارش شکاف جنسیتی بین 13٩کشور جهان مورد بررسی قرار گرفته است، ایران حایز رتبه 130 در جهان است، یعنی با رتبه­ ی آخر٩رقم فاصله دارد. اولین کشور به لحاظ بهبود این شاخص، ایسلند، دومین کشور، فنلاند، سومین کشور، نروژ و آخرین کشور، یمن، است. همچنین پاکستان در مرتبه 135 واقع و سوریه رتبه­ ی 133 را دارا ست. این رتبه برای ایران در سال 2010/ 123، در سال 2011/ 127، و همان­طور که گفته شد در سال 2013/ 130 بوده است. به سیری که در این سال­ها توسط ایران طی شده است نگاه کنید، فاکتورهایی که در این گزارش مورد بررسی قرار گرفته دقت کنید، اول ؛میزان مشارکت زنان در اقتصاد است و البته رتبه ایران در این ارتباط 130 است. بعضی از این شاخص­ها را خدمت شما عرض می­ کنم: به عنوان مثال، وضعیت آموزش زنان در ایران علیرغم سهمیه­ بندی در دانشگاه­ها و موضوعی که عزیزان به آن اشاره کردند ٩8 هست. رتبه بهداشت زنان ایران در این گزارش 87 اعلام شده است و میزان قدرت و مشارکت سیاسی زنان در این گزارش12٩ است، یعنی ایران صدو بیست و نهمین کشور به لحاظ شکاف جنسیتی در حوزه قدرت و مشارکت سیاسی است. با نگاهی سطحی به این گزارش می ­توان متوجه شد در حوزه­ هایی مانند، حوزه­ ی آموزش و بهداشت که خود زنان تاثیر­گذار بودند و می ­توانستند گام­هایی به جلو بردارند زنان ایرانی موفق­تر بودند و رتبه­ ی قابل قبول­تری داشتند، ولی در حوزه­ هایی که دولت نقش داشته به­ ویژه در حوزه­ ی قدرت و مشارکت سیاسی، اقتصادی، ایران رتبه­ ی نگران کننده ­ای را داراست. این گزارش نشان می­ دهد که تناسبی بین شاخص­های گزارش فوق، در حوزه­ ی آموزش و اقتصاد و مشارکت سیاسی وجود ندارد. من سعی کردم با توجه به زمانی که در اختیارم بود به یک سری آمار دسترسی پیدا کنم. مسئله­ ی قدرت اقتصادی زنان، مسئله ­ای نیست که فقط متوجه کشور ایران باشد، براساس اطلاعاتی که سازمان ملل در اختیار دارد از کل درآمدهای جهان، تنها 10 درصد متعلق به زنان است در حالی که 2/3 کارهای دنیا توسط زنان انجام می­ شود، یعنی تسلط و حوزه­ ی قدرت اقتصادی زنان در خانواده و اجتماع از 10 درصد فراتر نمی­ رود. چون بحث، بحث دختران بود، خیلی پیگیر بودم که به آمار رسمی و مستندی در ارتباط با مسائل و مشکلاتی که در حوزه­ ی دختران وجود دارد دسترسی پیدا کنم. به هر حال طرح کردن برخی ارقام هر چند کمک می­ کند که ببینیم در جامعه ما چه اتفاقی در حال رخ دادن است، این رقم به خودی خود، نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی­ کند بلکه صرف مطرح کردن آن ممکن است به نوعی بر نگرانی­های موجود دامن بزند. به عنوان مثال در بحث دختران فراری که تقریباً از سال 1378 به واسطه­ ی توجه برخی سازمان­های غیر­دولتی مورد توجه قرار گرفت، آماری که توسط نیروی انتظامی اعلام شد، این بود: از تعداد جوانانی که دستگیر شدند  ٩37 نفر آن­ها دختران فراری بودند. این آمار در سال 1379به 5450 نفر می­رسد، بر اساس آخرین آماری که به آن دسترسی پیدا کردم سن این دختران به  ٩ سال هم کاهش پیدا کرده است. مثل بحث اعتیاد و فحشا که نگرانی­های جدی در جامعه ما ایجاد کرده است، آخرین اطلاعاتی که توانستم به آن دسترسی یابم مربوط به سال 1380 می­شود که رقم 11000 کودک و دختر خیابانی را در ایران اعلام کرده بودند و در سال­های بعد با توجه به رشد آسیب­های اجتماعی در کشور ما و این­که متاسفانه سیاست­های غالب، ندیدن صورت مسئله یا پاک کردن آن است تا پرداختن به سیاست­های پیشگیرانه، به طور قطع، این رقم، رقمی نگران کننده­ تر به نظر می­رسد. به هر حال آثار، علایم و شواهدی از این دست به قدری است که این مسئله به راحتی قابل اثبات است. از بیست و چهار میلیون فرد شاغل در ایران، که آمار رسمی آن اعلام شده است، پنج میلیون آن زنان هستند. بنابر آمار رسمی 11 درصد زنان ایران به نوعی شاغل هستند، البته در آماری که سالهای گذشته توسط دولت اعلام شد، یک سری از مشاغلی که نمی­ دانم بتوان آن­ها را شغل تعریف کرد جزو زنان شاغل برشمردند و از بین سه میلیون و پانصد هزار نفر بیکار در کشور، یک میلیون و دویست هزار نفر زن اعلام شده است. این آمار در سال 13٩1 منتشر شد. حال با توجه به تغییر رویکرد دولت جدید، انتظار ما این است، آمار جدید حداقلی از تغییرات را در خودش داشته باشد. با توجه به رویکردی که خدمت دوستان عرض کردم و عدم توجه به علت­های اصلی که موجب بروز مشکلات اجتماعی می­ شود رسیدن به این مرحله حاصل یک، دو و چند سال نبوده است، بنابراین این روند، روندی هست که بهبود و برطرف کردن آن هم به زمان زیادی نیاز دارد. این را به صورت کلی خدمت شما عرض کردم تا از این مطلب استفاده کنم و به سراغ تاریخ بروم. 35 سال از انقلابی می­ گذرد که کرامت انسان­ها جزو مبانی آن بوده است و بنیانگذار این انقلاب همواره تاکید داشته ­اند که زنان باید در جامعه نقش اجتماعی داشته­ باشند و در مقدرات اساسی مملکت حضوری فعال داشته باشند و با هر نوع پرده­ کشی و تفکیک هم مخالف بودند. ولی با گذشت 35 سال از جمهوری اسلامی، علیرغم توفیق­هایی که ما در بحث آموزش زنان و توانمند شدن زنان در حوزه­ ی آموزش عالی داشتیم، هم­چنان آماری که ارایه می­ شود ما را در بین 13٩کشور جهان در رتبه 130قرار می­ دهد.

این روزها همان­طور که خانم مینوی اشاره کردند به جوک­هایی که از طریق پیامک و دیگر شبکه­ های اجتماعی جدیدی که ایجاد شده است مطرح می­ شود می­ بینم که ما را به دوران ایران باستان می­ برند و این­که در آن دوران چه فتوحاتی داشتیم، البته فتوحات برای دوره­ ی ایران اسلامی است، ولی دیدم گاهی وقت­ها مطالبی مطرح می­ شود که نه منبع این مطالب مشخص است نه گوینده آنها، و متاسفانه این مطالب مدام در تمامی صفحات خانوادگی، اختصاصی، صفحات مربوط به زنان، صفحات سیاسی، صفحات کاریابی و در کل در تمام صفحات به اشتراک گذاشته می ­شود و تصویری از تاریخ ایران باستان به نمایش گذاشته می­ شود که چه دوره­ا ی داشتیم، چه موقعیتی را پشت سر گذاشتیم و امروز به کجا رسیدیم؟. قبل از این­که وارد این بحث شوم ذکر دو نکته را ضروری می­ بینم،

 1- تاریخی که ما از این دوره در دست داریم، بیشتر تاریخ سیاسی است تا اجتماعی 2- اکثر تاریخ­نویسان ما، چه پس از اسلامی شدن ایران، چه قبل آن، همه­ ی استنادها، به تاریخ هرودوت و تاریخ حماسی ما که سینه به سینه نقل شده و در نهایت بعد از ساسانیان به صورت مکتوب درآمده است، برمی­ گردد. لازم به ذکر است، نگارنده­ های این تاریخ هم اغلب مردان بودند و کمتر نمونه­ ای می­ توانیم بیابیم که زنان آن را به رشته تحریر درآورده باشند. در این­جا به چند بیت از ابیات شاهنامه فردوسی اشاره می­ کنم که به معیار زن خوب از دیدگاه در آن دوره اشاره می­کند:

 

به سه چیز باشد زنان را بهی

که باشند زیبای گاه مَهی

یکی آن­که باشرم و با خواسته است

که جفتش بدو خانه آراسته است

دگر آن­که فرخ پسر زاید او

ز شوی خجسته بیفزاید او

سه دیگر که بالا و رویش بود

به پوشیدگی نیز مویش بود

 

من حالا توضیح نمی­ دهم فقط می­ خواهم بگویم این نگاه در تبیین جایگاه زنان ایران  قبل از اسلام تاثیر گذار است، به هر حال بعد از بررسی­های بسیار دیدم شاید مستندترین چیزی که بشود به آن به عنوان یک سند، اکتفا کرد.کتاب خانم ماریا بروسوس است، او در این کتاب به زنان هخامنشی اشاره و نگاه هرودوت را به تاریخ ایران نقد کرده است. همچنین خودش کاوش­هایی در کتیبه­ ها و سنگ نوشته­ های آن دوران، و نیز دوران هخامنشی انجام داده و به داده­ های بسیار خوبی دسترسی پیدا کرده است.باقی هر چه هست همین ادبیات و نوشته ­های نقلی، حماسی و پهلوانی است که از آن دوران به جا مانده است. به عنوان مثال، خسرو پرویز پادشاه ساسانی در توصیف زن خوب می­گوید: زن آن است که در اندیشه­ اش، عشق و محبت مرد باشد اما از حیث اندام و هیئت، نیکوترین زنان کسی است که بالایی میانه، سینه ­ای فراخ و سروی سلیم و گردنی خوش ساخت و پاهایی خورد و کمری باریک و کف پایی مقعر و انگشتانی، کشیده و تنی نرم و استوار داشته باشد و ابروانش چون کمان و مرواریدهایش ( دندان­ها ) سفید و ظریف و گیسوانش دراز و سیاه و مایل به سرخی باشد و هرگز گستاخ سخن نپراند. به هر حال این چیزی است که هم در تاریخ طبری قابل استناد است و هم در لابلای ادبیات شاهنامه ما می­توانیم به این نگاه دسترسی داشته باشیم، هر چند گاهی اتفاق افتاده که در بین 35 پادشاه ساسانی، پادشاهان زنی همچون (  پوراندخت- آذرمیدخت و .... ) داشته باشیم که اینها هر کدام یک تا دو سال حکومت کردند و به غیر از دختر خسرو پرویز که خصایلی هم­چون پدرش داشت، سعی کردند در مدت فرمانروایی خود کارهایی را انجام دهند. این تصویری است که به عنوان معیار خوب بودن زن در این بخش از تاریخ ما به آن توجه شده است. البته در دوران ساسانی قیومیت و سرپرستی با رئیس خانواده، یعنی مرد خانواده بود که از آن به­ عنوان کَتَک­ خدا یا کدخدا نام می­ بردند که در صورت مرگ شوهر زن، قیم و جانشین همسر خود نبود بلکه مردان، مردی را به ­عنوان جانشین رئیس خانواده در نظر می­ گرفتند. بنابراین هیچ­گاه ما یک دوره­ ی کاملا آرمانگرایانه در ایران باستان در حوزه­ ی زنان نداشتیم. اگر چه در منابعی که از این دوره در دست است آمده: قبل از این که آریایی­ها به ایران مهاجرت کنند، بومیان ایران که دین چند خدایی داشتند و جامعه آنان، ملوک­الطوایفی بوده است بر اساس مجسمه­ ها و آثاری که از آن دوران به جا مانده، زنان بر مردان تفقه داشتند، مثلاً در دوره­ ی ایلامیان که قبل از حضور آریایی­ها در ایران بوده، نقل شده است: در این دوره مقام روحانیت از آن زنان بوده و جامعه، جامعه­ ای زن سالارانه بوده است و به عنوان مثال ارث از زنان به فرزندان رسیده و زنان حق داشتند شوهران متعدد داشته باشند، حتی رب­ ا لنوع­ها و فرشته­ ها هم از جنس زن و مونث بودند که نمونه­ ای از آن، فرشته معروف، ناهید یا آناهیتا است. بعد از حضور آریایی­ها در ایران و تغییر در حوزه اقتصاد، تغییراتی در جامعه صورت گرفت. بعد از این­که اسلام به ایران آمد، دینی که بر تساوی و داشتن مسئولیت اجتماعی برابر برای زن و مرد تکیه کرد، در همان اولین سال­های بعثت، آیاتی بر پیامبر نازل شد که این آیات، حداقل تحول جدی در دنیای عرب ایجاد کرد. در سوره­ ی تکویر، آیات: 7، 8، ٩، خداوند می­فرماید: آن­گاه که نفوس پیوند شده و آن­گاه که از دختران زنده به گور پرسیده می­ شود به چه گناهی کشته شدند، تامل در این آیات و آیات قبل از آن، زمانی را نشان می­ دهد که گناهی بزرگ پیش چشم افراد آورده شده است و زنده به گور کردن دختران هم جزو همین گناهان بزرگ به شمار می­ آید. سخن من این است با ظهور اسلام در ایران با توجه به نگاهی که دین مبین اسلام به زن داشته است، حتی تعمیق در نوع زندگی حضرت زهرا (س )و نزول سوره­ ی مبارکه کوثر نشان می­ دهد اسلام، نگاهی متفاوت به زن داشته و علی­ القاعده انتظار این بوده است در راستای همان تحولی که در آن مقطع تاریخ رخ داده است، امروز هم این مکتب الهی، آسمانی بتواند از این هم فراتر رود و حداقل با توجه به نگاهی که در این ارتباط دنیا به اسلام دارد بتواند نیازهای زنان و مردان را پاسخگو باشد. از این بحث هم عبور می­ کنم و به تاریخ معاصر و ایفای نقشی که زنان در تحولات اجتماعی در راستای اعتقاد، آموخته­ ها و آموزه­ هایشان داشتند می­ پردازم. همان­طور که مطلع هستید در جنبش تنباکو و فراگیری آن زنان نقش به­ سزایی را ایفا کردند، اگر زنان در این جنبش همکاری نمی­ کردند، این جنبش به نتیجه نمی­ رسید. از فراگیری این جنبش همین را می­ گویم زمانی که ناصرالدین شاه به یکی از زنان حرمسرا می ­گوید که برایش یک قلیان بیاورد، او می­ گوید: همان که تو را بر من حلال کرد، قلیان را حرام کرده است، یعنی تا این حد جنبش تنباکو توسط زنان به مرحله­ ی فراگیری و نتیجه­ بخش شدن می­ رسد. در انقلاب مشروطه هم، زنان در حرکت­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مدنی مشارکت داشتند، با توجه به تحولاتی که انتظار می­رفت پس از انقلاب مشروطه در حوزه­ ی زنان اتفاق بیفتد، از تاسیس انجمن­های مدنی و تلاش برای راه­ اندازی مدارس دخترانه و دائرکردن نشریات و مجلات مختص زنان، از دانش، شکوفه و زبان زنان گرفته تا نشریاتی که امروز دامنه­ ی آن را در جامعه می­ بینیم و تلاشی که زنان در آن مقطع انجام دادند تا بتوانند حداقل حق رای را استیفاء کنند و این­که مجلس چه مقابله ­ای با این حرکت­ها می­ کند و در نهایت در انقلاب سفید شاه می­ آید و این رای را به زنان می­دهد. وارد این مباحث نمی­شوم بلکه می­خواهم به آن­چه بعد از انقلاب اسلامی ایران با آن مواجه شدیم بپردازم. فشردگی سیاسی رژیم گذشته در همه حوزه­ ها به ویژه در حوزه­ هایی که مربوط به آزادی­های مدنی افراد در کشور می­ شد، زمینه اصلی شکل گیری انقلاب اسلامی را در کشور ما فراهم کرد و حضور زنان در شکل­ گیری این انقلاب حضوری انکار ناپذیر است. بنابراین می­ بینیم، هم در جنبش تنباکو، هم در جنبش مشروطه و هم در انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی حضور زنان، حضوری هم پای مردان بوده ولی نتایج حاصل از آن به نفع زنان نبوده است. ما انقلابی کردیم که هدفش، استقلال و آزادی با تکیه بر دین مبین اسلام بود، تاکید امام هم این بود که زنان باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت داشته باشند حتی در اولین هیئتی که به خارج از کشور توسط امام فرستاده می­ شود یک زن همراه این هیئت می­رود، برای این­که به جامعه و کسانی که خودشان را دایه­ دار امام و انقلاب اسلامی می­ دانند پیام دهد. نگاه انقلاب ما به زن این­گونه است و رفتار و بیانات حضرت امام نیز موید این مسئله است و اولین سندی که به­ عنوان سند چشم­ انداز جمهوری اسلامی ایران قابل اتکا برای همه­ ی دولت­هاست، آن­چه بر این سند غلبه دارد رویکرد توسعه محور این سند است. علی­ القاعده توسعه­ ی متوازن و پایدار محقق نخواهد شد مگر این­که برای همه­ ی افراد جامعه فرصت­های برابر در نظر گرفته شود و بدانیم برنامه­ های توسعه هم که نوشته می­ شود باید در راستای تحقق توسعه­ ی سند چشم ­انداز جمهوری اسلامی ایران بوده باشد. ولی امروز علیرغم همه­ ی این تاکید­ها و توجهاتی که نسبت به این مسئله شده ما می­ بینیم که نه تنها این اهداف به اجرا نرسیده است بلکه به شدت دچار تناقضات متعددی بین ساختار حقیقی و حقوقی کشور در ارتباط با مسئله زنان هستیم و خود این تعارض و تناقض به اعتقاد من مسئله ­ای است که باید به طور جدی به آن پرداخته شود. علی ­القاعده اگر قرار بر این باشد ما بتوانیم همه مشکلاتی را که اساتید عزیز هم نسبت به آن اشاره فرمودند چه در بحث روانشناسی مسائلی مرتبط با آسیب­های اجتماعی است. من با مجموعه ­ای کار می­کنم که این مجموعه کارش و آموزش پیشگیری از بیماری ایدز هست و در واقع پیگیری مسائل و مشکلات افراد و گروه­هایی که به نوعی با این بیماری دسته و پنجه نرم می­کنند. ما با نسلی از کودکان مواجه هستیم که از پدران و مادران مبتلا به ایدز متولد شدند، کودکانی که اگر مدیر مدرسه بداند، این کودک مبتلا به ایدز هست او را در مدرسه ثبت­ نام نمی­کند. این را به عنوان یک نمونه­ ی کوچک خدمت عزیزان گفتم، بنابراین سیاست­های پاک­ کردن صورت مسئله و عدم توجه به سیاست­های پیشگیرانه و فقدان دیدن فرصت­های برابر برای آحاد جامعه به­ ویژه زنان در برنامه­ های توسعه­ ای به نظر می­ آید که مهمترین عامل و دلیل باشد که با آن مواجه هستیم، ضمن این­که تاریخی را هم که ما پشت سر گذاشتیم در واقع دلالت و تاکیدش بر همین نقش است که امروز آقای دکتر شهابی هم به آن اشاره کردند. یعنی چهره­ ای از زن که هم ریشه در تاریخ ما دارد، هم ریشه در تاریخ خیلی از جوامعی که به لحاظ تاریخی قدمتی مشابه قدمت جامعه ما دارند. به هر حال امروز بحث­های زیادی می ­شود که باید تلاش کنیم، به عنوان مثال، در انتخابات مجلس باید سهم 30 درصدی از زنان در لیست انتخابات داشته باشیم. این تلاش کاملاً به­ جایی است و همه­ ی فعالین حوزه­ ی زنان باید تلاش کنند به دلیل این­که تا زنان در حوزه­ های سیاست­ گذاری حضور نداشته باشند، کم ­توجهی و فقدان نگاه موثر از جانب زنان ما وجود دارد. باید این تلاش صورت بگیرد ولی در همین راستا باید تلاش کرد که با توجه به رویکرد دولت منتخب در جامعه مدنی چه فعالیت­هایی را در دستور کار قرار دهیم. به اعتقاد من به همان میزان که تلاش می­کنیم تغییرات لازم در ساختار حقوقی به اصطلاح نهاد­های منتخب دموکراتیک برای رفع دغدغه ­ها و مشکلات زنان داشته باشیم باید تلاش کنیم برای اصلاحات جامعه محور، تقویت جامعه مدنی، برای پرکردن این فاصله­ای که به هر حال متاسفانه سیاست­های 8 سال گذشته به شدت این فاصله دولت و ملت را گسترش داده است. انشاءالله برای پرکردن این فاصله هم برنامه­ ریزی و توجه لازم را داشته باشیم.بهر حال فرصت برای طرح تفصیلی مطالب اندک بود و من به سرفصل ها پرداختم.انشالله در مجالی دیگر بتوان بحث ها را مفصل تر و دقیق تر مطرح کرد.از صبر و حوصله دوستان سپاسگزارم.